فتنهها ميان آندو گروه بردوام بود و در اين گيرودارها بسى از آنان بديار نيستى شتافتند ، و كار حتى بغارت دارايى مخصوص پادشاه كشيد و دستهيى از اين تركان درهم افتاده دوبار « مكمل و مسلح » به « دولتخانه » حملهور شدند . از بخت بلند شاه تهماسب اين طايفهها كه بجان هم درافتاده بودند ، خود يكديگر را از ميان مىبردند و شاه تهماسب نيز كه از استعدادى فطرى براى چارهگرى در اين گونه دشواريها برخوردار بود ، با تحريك هر دستهيى از آنان دستهء ديگر را كشتار مىكرد . مثلا وقتى كه يكى از سران شاملو با ايل خود بدولتخانه هجوم كرد طايفهء تكلو را بر سر آنان گماشت و كشتارى بواجب از ايشان كرد و بعد كه طايفهء تكلو به همين جسارت مبادرت نمودند شاملوها را مأمور نابود ساختن آن قوم نمود و بسيارى از سران آن طايفه را بدين طريق بديار بوار فرستاد « 1 » . - بايد قبول كرد كه در اين غوغاى خطرناك اختلاف سرخ كلاهان كه طبقهء واقعى حاكم بر ايران بودند ، تنها وسيلهء بقاى حكومت مركزى واحد پيشوايى مرشد كامل و قيادت مذهبى بعنوان ولايت و رياست اعتقادى بود و اگر چنين نمىبود بىگمان دوران هروسپ شاهى تركان ديگرباره در ايران بر سر كار مىآمد .
در سال 982 ه شاه تهماسب ببيمارى تب محرقه گرفتار شد و مزاجش از اعتدال افتاد . سرخ كلاهان كه پايان عمر مرشد كامل را نزديك ديدند باز بر سر تحصيل قدرت بجان يكديگر افتادند و « ميان امرا و اركان دولت خصومت و نزاع چند نوبت واقع شد » « 2 » و همين كه شاه تهماسب در 15 صفر 984 بدرود حيات گفت جنگ و ستيز وحشتناك بين طايفهء استاجلو و طايفههاى تكلو و روملو و افشار و قاجار و بيات و جز آنها درگرفت و بقتل حيدر ميرزا پسر شاه تهماسب كه مدعى جانشينى پدر بود ، و طرفداران او منجر گرديد و همين اختلافها بود كه سرانجام به
هامش
( 1 ) - دربارهء همهء اين وقايع اسفآور رجوع شود به « تذكرهء شاه طهماسب » چاپ برلين 1343 ه ق ، از ص 10 تا ص 19 .
( 2 ) - احسن التواريخ ص 458 .