ايرانزمين بود كه بازگفتن بعضى از آنها از باب عبرت خواننده خالى از فايده نيست دستهيى ازين فسادها مولود سوءتربيت طبقهء حكومتگزار آن دوران خاصه قزلباشان بود كه پايههاى تخت صفوى بر شانههاى آنان استقرار داشت ولى فساد دستگاه سلطنت را كه درست پس از دوران طلايى شاه عباسى آغاز يافت ، بايد بر سر همهء اين تباهيها پنداشت .
محروم ساختن شاهزادگان از زندگى در جامعه و از تمرين فرمانروايى و جنگاورى ، وقتى با ثروت سرشار و انباشتگى خزانهء سلطنتى بيكجا فراهم آمد ، آنان را بعيش و نوش و استماعساز و سرود و غفلت از بود و نبود ملك فراخواند .
جانشين شاه عباس ، سام ميرزا ، كه در پادشاهى « شاه صفى » خوانده شد ، بر همين منوال پرورش يافته و از كار سياست و رياست بىخبر مانده بود . در روزگار سلطنت بمهمات ملك علاقهيى نشان نداد و مانند ديگر پادشاهان دورهء اخير صفوى رشتهء كارها را بدست وزيران سپرده و خود ببادهگسارى در كنار زنان حرمسرا پرداخته بود . خونخوارى و آدمكشى او عادة در مستى صورت مىگرفت و يكى از بزرگترين قربانيان اين حالت امام قلى خان حاكم فارس و سردار بزرگ شاه عباس بود و گذشته ازين گروه بزرگى ديگر از سرداران سپاه را در اين حال « علف شمشير » گردانيد و اثر اين قتلها شكستهايى بود كه از عثمانيان بر او وارد شد چنان كه پيش ازين گفتهايم .
اين خوى زشت بادهگسارى را جانشين شاه صفى ، شاه عباس دوم ، هم رها نكرد . او با آنكه تنها پادشاه بزرگ صفوى بعد از شاه عباس اولست و از وى اثرهاى خوب بازمانده ، در بادهنوشى چنان افراط مىكرد كه از توجه به كار ملك غافل مىماند و با هركس و ناكس بر بساط شراب و كباب مىنشست و عاقبت هم جان بر سر اين خوى زشت نهاد و در سى و سه سالگى درگذشت ( 1077 ه ) و اگر خود را بدينسان از ميان نمىبرد شايد عمرى درازتر مىيافت و مىتوانست از انحطاط سريع دولت صفوى پيشگيرى كند .
جانشين وى شاه سليمان ( 1077 - 1105 ه ) كه او نيز دوران جوانى را در
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩٠