قطعى تداول آن بايد از اوان تسلط شيعه بر ايران باشد ، « جشن عمركشان » بوده است كه بعد ازين در شرح اوضاع دينى دربارهء آن سخن خواهم گفت .
از جشنهاى ايرانى در اين عهد تنها نوروز مقام و مرتبهء ديرين را تا اندازهيى حفظ كرده بود و آنهاى ديگر كه رسم « گبران و آتشپرستان » شمرده مىشد ، جزميان مزداپرستان ايران كه در وضعى بد بسر مىبردند ، باقى نبود . علت بازماندن نوروز در آن دوران تعصبآلود توافق آنست با روز جلوس على بن ابى طالب بخلافت ( سال 35 ه ق ) و نيز مقارنهء آن با روز غدير خم ( 18 ذى حجه ) كه در سال دهم از هجرت مصادف بود با روز 29 حوت يعنى يك و يا دو روز در سالهاى كبيسهدار پيش از نوروز « 1 » . اين امر و خبرهاى پياپيى كه دربارهء بزرگداشت نوروز از امامان شيعهء اثنى عشرى نقل و يا بدانان نسبت داده شده ، مايهء بازماندن نوروز و چهرهء مذهبى گرفتن مراسم آن ميان دوازده اماميان گرديد . در اين روز همهء بزرگان و اشراف بسلام پادشاه صفوى مىرفتند و هريك در حد مرتبه و فراخور مقام خويش هديهيى نفيس بشاه پيشكش مىكرد و اگر كسى را چنين هديهء گرانبها نبود چند « اشرفى » كه گاه شمارهء آن بدههزار مىرسيد تقديم مىنمود . حاكمان و واليان ولايتها نيز يا خود هديههاى خويش را عرضه مىكردند يا نمايندگانشان در روز نوروز براى تقديم آنها حاضر بودند و در اين ايام هريك از ايرانيان بخوى ديرينهء خود جامهيى نو دربر مىكرد « 2 » .
از جشنهاى آتش ايرانيان « جشن سورى » « 3 » هنوز هم باقى و به « چهارشنبه سورى » معروفست . مداومت آيين جشن مذكور تا روزگار حاضر ما را بتداول آن در عهد صفوى خستو مىكند . ليكن جشن سده اگر در آن عهد وجود داشت تنها ميان
هامش
( 1 ) - جشن نوروز ، از نگارندهء اين اوراق ، مندرج در يكى از مجموعههاى مقالاتش بنام « گاه شمارى و جشنهاى ملى ايرانيان » ، تهران ، انتشارات شوراى عالى فرهنگ و هنر ، 2537 ( 1357 ) ، ص 75 .
( 2 ) - ترجمهء سفرنامهء تاورنيه ص 937 .
( 3 ) - گاه شمارى و جشنهاى ملى ايرانيان ، دكتر صفا ، ص 108 .