ورثتم قناة الملك غير كلالة * عن ابنى مناف عبد شمس و هاشم « 1 »
إِكْلِيل : حلقه گل كه چون دور سر و گردن قرار مىگيرد اينطور ناميده شده ، گفته مىشود :
كَلَّ الرجلُ في مشيته كلالة : در راه رفتنش كند شد ، مصدرش - كُلُول و كِلَّة : است .
كَلَّ السيفُ عن ضريبته : شمشير از ضربت و زدنش كند شد .
كَلَّ اللّسان عن الكلام : زبانش از گفتن كند و سنگين شد .
أَكَلَّ فلان : ستور و مركبش از كار افتاد و سنگين شد .
كَلْكَل : سينه و صدر .
كلب
: الْكَلْب ( سگ ) حيوان پارس كننده ، مؤنثش - كَلْبَة - و جمع آن - أَكْلُب و كِلَاب است كه - كَلِيب - هم در جمع آن گفته مىشود ، در آيات :
كَمَثَلِ الْكَلْبِ
- 176 / اعراف ) .
وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ
- 18 / كهف ) « 2 » .
هامش
( 1 ) شعر از فرزدق است مىگويد از دو پسران مناف يعنى عبد شمس و هاشم زمامدارى را مستقيما وارث شدهايد بدون نسبت مستقيم ، ابن اعرابى در ذيل اين شعر مىگويد : كلاله : پسر عموهاى دورند نظر فرزدق زمامداران مروانى است .
( 2 ) مربوط به سك اصحاب كهف است مىگويد : سگشان بر آستانه غار دستانش را دراز كرده بود .
ابن اثير مينويسد - و اجمعت العرب على ان دواءه قطره من دم ملك تخلاه بماء فيسقاه - چاره و دواى مرض هارى آميختن قطرهاى از خون ملك است با آب كه بنوشانند و هارى بر طرف شود النهايه 4 / 195 .