تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
و نيز - كَلْب - ميخى كه در دسته شمشير هست . كَلْبَة : دوال و قلابى كه توشه دان را محكم بر آن قرار ميدهند گوئى تصور صورت سگى است كه شكارى را به دهان گرفته . كَلَبْتُ الاديمَ : چرم را دوختم ، شاعر گويد :
سير صناع في اديم تكلبه
[ چوبى قلاب مانند كه در چرم و ظرف آب ، راه آب را مىبندد ] . كَلْب : ستاره‌اى است شبيه به سگ در آسمان كه دنباله رو ستاره‌اى است كه آن ستاره را راعى يعنى چوپان گويند . كَلْبَتَانْ : انبر و آلتى در دست آهنگران كه آهنهاى تافته و داغ را با آن از كوره بيرون مىآورند كه بخاطر تشبيه به سگى كه شكار را مىگيرد اينطور ناميده شده ، تثنيه بودن آن هم براى اينست كه انبر و آن آلت دو لبه دارد . كَلُّوب : انبر و مهميز كه چيزى با آن گرفته مىشود . كَلَالِيب البازى : چنگال‌هاى باز شكارى كه از واژه - كلب براى اينكه سگ هم چيزى را مىگيرد و به دهانش آويخته مىشود مشتق شده است « 1 » .

كلف

: الْكَلَف : آزمند شدن و حريص بودن به چيزى ، مىگويند : كَلِفَ فلان بكذا و أَكْلَفْتُهُ به : به آن چيز حريص شد و او را به آن چيز حريص و شيفته نمودم . الْكَلَف في الوجه : تيرگى در چهره كه به تصور مفهوم كلفة يعنى سرخى و سياهى بهم آميخته اينطور گفته شده .
هامش
( 1 ) مفرد - كَلَالِيب ، كلاب است كه همان « قلاب » فارسى است .
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 63 | الراغب الأصفهاني / غلامرضا خسروى حسينى