در بر مىگيرد ، ناميدنش با واژه - كلاله - يا به اين جهت است كه نسب از جهت پدر و فرزند به او پيوسته نيست يا اينكه عرضى است يعنى از جهت برادر و عمو و يكى از دو طرف منسوب او است و اين معنى از آن جهت است كه انتساب يا منسوب شدن دو گونه است :
اول - با ريشه و اصل خانواده مثل نسبت پدر و پسر .
دوم - انتساب در عرض مثل نسبت برادر و عمو قطرب گفته است « كلاله اسمى است براى وارثان ميت غير از پدر و مادر و برادر او » كه اين تعبير درست نيست .
بعضى از علماء گفتهاند : كلاله اسمى است براى هر وارثى مثل گفته شاعر كه :
و المرء يبخل بالحقو * ق و للكلالة ما يسيم
كه از معنى - اسام الابل - در وقتى كه شتران را براى چريدن از چراگاه خارج مىكنند گرفته شده ، البته شاعر در گمانش چنين قصدى نكرده است ، شاعر واژه كلاله را مخصوص اين امر نموده تا انسان در جمع مال زاهدانه عمل كند و حريص نشود زيرا ترك مال و ثروت براي آنها از ترك نمودن اولاد سختتر بوده است و اين امر تنبيهي و هشداري است بر اينكه كسى را كه تو برايش مال بجا گزاردهاى در حكم كلاله هستند و اين معنى مثل عبارتى است كه مىگويى ما تجمعه فهو للعدو : آنچه گردآورى كرده و جمع نمودهاى براى دشمن است .
عرب مىگويد : لم يرث فلان كذا كلالة - ( وارث اصلى است نه عرضى ) .
در مورد كسى كه به چيزى مخصوص مىشود و به او تعلق مىگيرد و حال اينكه محققا از پدر او بوده است شاعر مىگويد :