كفر
: كُفْر در لغت پوشيده شدن چيزى است ، شب را هم بخاطر اينكه اشخاص و اجسام را با سياهيش ميپوشاند با واژه - كَافِر - وصف كردهاند و زارع را هم كه پيوسته بذر و دانه را در زمين مىافشاند و در خاك پنهان مىكند - كافر - گويند و البته واژه - كافر - براى شب و زارع اسم نيست چنان كه بعضى از واژه شناسان گفتهاند چون شنيدهاند كه شاعرى گفته :
القت ذكاء يمينها فى كافر « 1 »
[ نور و تابش افزون و پر فروغ خورشيد در ابرى يا تاريكى شب پنهان شد ] .
كَافُور : اسمى است براى شكوفههاى ميوهها كه آنها را در خود ميپوشاند شاعر گويد :
كالكرم اذ نادى من الكافور .
[ مثل تاك وقتى كه از داخل شكوفه سر برآورد ، شعر از عجاج است ] .
كُفْرُ النعمة و كُفْرَانُهَا : پوشيده داشتن نعمتها با ترك شكرگزارى ، خداى تعالى گويد :
هامش
( 1 ) مصراع فوق از شعر ثقيله مازنى است كه تمام بيتش همين است .فتذكر اثقلا رتيدا بعدما * القت ذكاء يمينها فى كافركه در وصف يادآورى شتر مرغان در تاريكى شب و پنهان شدن خورشيد است و بگفته ابن سكيت لبيد بن ربيعة همين مفهوم را از ثعلبه اقتباس كرده است كه ميگويد -حتى اذا القت يدا فى كافر - * و اجن عورات النفور ظلامهايعنى تا اينكه خورشيد بوسيله شب تاريك پوشيده شد و مترسگاهها از ديدگان پوشيده ماند . ( ديوان لبيد 316 معلقه ) .