و
إِذا هُمْ يَنْكُثُونَ
- الاعراف / 135 نِكْث مثل نِقْض است و نَكِيثَة مانند نقيضة است يعنى هر راه و روشى كه مردم در آن شكسته شوند ، و به زحمت بيفتند . شاعر ميگويد :
متى يك امر للنكيثة اشهد
- وقتى كه كارى مانند راه سخت و پر پيچ و خم است .
نكح
: اصل نِكَاح براى پيمان بستن و عقد است سپس براى هم بسترى استعاره شده است و محال و ناممكن است كه معنى جماع و هم بسترى براى اصل معنى آن وضع شده باشد و سپس براى معنى - عقد - استعاره شود . زيرا اسمهائيكه بمعنى همبسترى و جماع است تماما بطور كنايه است بخاطر قباحت ذكر و ياد آن امر مثل زشتى معنى - تعاطيه - و محال است كسى كه قصد ناروا و فحشاء نداشته باشد واژه نكاح را به معنى جماع يعنى اسمى را كه زشت ميشمارند براى اسمى كه نيكويش ميدانند استعاره كنند . خداى تعالى فرمود :
وَ أَنْكِحُوا
الْأَيامى - النور / 32 و
إِذا نَكَحْتُمُ
الْمُؤْمِناتِ . . .
فَانْكِحُوهُنَّ
بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ - الاحزاب / 49 و آيات متعدد ديگر در اين معنى يعنى عقد و پيمان همسرى « 1 » .
هامش
( 1 ) خوشبختانه در زبان فارسى ما اين واژه قرآنى به همان معنى وضعى و اصلى خود يعنى پيمان همسرى بستن شناخته شده و به كار ميرود ، راغب اصفهانى ( رحمه اللّه ) هم كه ايرانى است و حيا و شرم ملت ما را درك كرده چنان نظرى را محال ميشمارد .