كفف
: : الْكَفّ : كف دستهاى انسان كه به وسيله آنها چيزى بسته و باز و يا گرفته و رها مىشود .
كَفَفْتُهُ : به كف دستش زدم و نيز - كَفَفْتُهُ - يعنى به دستش زدم و با دست او را دفع كردم و راندم . در سخن معمولى - كف - يعنى دفع كردن بهر شكلى كه باشد يا با دست و يا با غير دست تا جائى كه گفته شده : رجل مَكْفُوفٌ :
كسى كه چشمانش بسته شده ، ( گوئى كه بينائى و نور از او دفع شده است ) .
آيه :
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً
لِلنَّاسِ ( 28 / سبأ ) .
يعنى باز دارنده و منع كننده مردم از گناهان و حرف ( ه ) در كافه
هامش
- در مورد آيه 28 سوره سبأ و در عبارت -إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ- نظراتى هست اول صاحب مجمع البيان به نقل از ابو مسلم اصفهانى مينويسد -كَافَّةً لِلنَّاسِيعنى - مانعا لهم عما هم عليه من الكفر و المعاصى بالامر و النهى و الوعيد و الانذار اى پيامبر تو را باز دارنده و منع كننده مردم از كفر و معاصى بگناهانى كه بر آنها هست فرستاديم تا با امر و نهى و بشارت و انذار آنها را از گناه باز دارى هر چند كه بيشتر مردم از توجه به اعجاز پيامبرى تو رو برگردانند و ندانند سرنوشت آينده - شان از نعمتها و عذاب چگونه است .
شيخ طبرسى در قسمت اعراب اين آيه ميگويد - كافة - قيد حالت از - كاف يعنى باز دارنده است - اى ما ارسلناك الا تكفهم و تردعهم - جز اين نيست كه تو را فرستاديم در حالى كه مردم را از زشتىها باز دارى ( مجمع البيان 7 / 390 ) .
زمخشرى با استدلال ادبى نظر طبرسى را دارد مىنويسد - حالا من الكاف .