لقح
: ميگويند - لَقِحَتِ النّاقةُ تَلْقَحُ لَقْحاً و لَقَاحاً .
شتر ماده لقاح برداشت و آبستن شد همين طور در باره بارور شدن درختان و تأثير باد در باراندن ابرها همين واژه به كار ميرود . در آيه گفت :
وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ
- حجر / 10 ) .
يعنى بادهائى كه نتيجه وزيدن آنها گردافشانى و بارور شدن درختها و گلهاست .
أَلْقَحَ فلانٌ النخلَ و لَقَّحَهَا - درخت خرما را بارور ساخت ( با گردافشانى با آنها ) - اسْتَلْقَحَتْ النخلة - نخل بارور شد - حرب لَاقِحٌ - يعنى ( جنگى كه آبستن حوادث و مرگها يا پيروزيهاست ) كه تشبيهى است به همان معنى - لَقْحَة - شتر مادهاى است كه شير زيادى دارد . جمعش - لِقَاحْ و لُقَّحْ - است امّا مَلَاقِيحْ شتران مادهاى است كه به نوزادى آبستن هستند كه از فروش چنين شترانى نهى شده است پس ملاقيح همان نوزادان در رحم است اما مضامين نطفههاى شتران نر است در اصلاب و پشت آنها لَقَاحْ - با فتحه حرف اول بمعنى نطفه است و همچنين - لَقَاح - قبيله يا قومى است كه به هيچ اميرى يا حاكمى و سلطانى تسليم نيستند گوئى كه ميخواهند و در آيات بعد از ظن و گمان و غيبت گفتگو مىكند .
اين روش ظالمانه هنوز هم در ميان ملتها و اقوام بصورتهاى زيبندهاى جارى است ، مثلا عدهاى مسلمان يا عرب براى تخطئه كردن مبارزات ملت مسلمان ايران نام مجوسى بر آنها مىنهند ، زهى بىتوجهى و بىايمانى به آيات خداوند .