و از اين معنى شاعر الهام گرفته و گفته است .
و لست بمأخوذ بلغو تقوله - * اذا لم تعمد عاقدات العزائم .
توبه سوگند لفظيت كه گفتى اگر قصدى براى پيمان كار بزرگى نداشتهاى مسئول و مواخذ نيستى ) .
در آيه گفت -
( لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً
- الغاشيه / 11 ) يعنى لغو و باطل ، در اينكه باز وصف بهشت است ميگويد در آنجا سخن زشت نمىشنود ، كه واژه - لاغيه به صورت اسم فاعل وصف كلام است مثل - كاذبه - و گفتهاند واژه - لغو - در ديه شتر كه پرداخت نميشود و بىاعتبار است به كار ميرود ، شاعر ميگويد :
كما الغيت في الدّية الحوارا - « 1 »
لغى بكذا - يعنى نامفهوم و بيهوده سخن گفت مثل جيك جيك گنجشكان و چنين سخن نامفهوم را زبانى و كلماتى جدا جدا و ناپيوسته گويند .
لفف
: در آيه گفت -
جِئْنا بِكُمْ لَفِيفاً
- الاسراء / 104 ) .
يعنى پيوسته به يكديگر و ناگسسته - لففت الشيءَ لفّا آن را پيوسته و پيچيده كردم - جاءوا و من لفّ لفّهم - يعنى با كسى كه به آنها پيوسته بود آمدند . در آيه گفت :
هامش
( 1 ) - شعر از - ذو الرمه است كه هشام بن قيس را هجو مىكند دو مصراعش چنين است :و يهلك وسطها المرئىّ لغوا * كما الغيت فى الدية الحواراآنچه كه از باطنش پيداست لغو و بيهوده است و هلاك مىشود چنان كه تو خون بهاى شتران را نپرداختى و باطل كردى .