كرده و بقياس با اهل زمان و دورهء زندگانى خود قابل توجه و شايستهء تبجيل و احترامند ، دليل هيچگونه رجحانى براى اين عهد انحطاط نيست . در اين دوران گويى ذوق لطيف و انديشهء بلند ايرانى كه راه افول مىپيمود جاى خود را از مغزها بسر انگشتان آورده و در آثار هنرمندان از نقاشان و خطاطان و معماران و كاشىسازان و نظاير آنان جلوهگر شده بود ! در گيرودار ملانوازيها و درويشپروريهاى سلاطين و ميرزايان تيمورى يك تن را مىيابيم كه علاقهيى بعلم ، بمعنى اصلى آن ، داشت و او ميرزا الغ بيك است كه سمرقند را ، از بركت وجود دانشمندانى كه تيمور از راه عنف بپايتخت خود آورده بود ، تبديل بيك مركز موقت جديد در علم رياضى و نجوم ساخت ، ستارهيى كه خوش درخشيد ولى زود افول كرد . در اين مركز بزرگانى از قبيل ملا على قوشجى و قاضىزادهء رومى و غياث الدين جمشيد كاشانى ، بقية السيف علماى ايرانى ، گرد آمده بودند و با شاهزادهء جغتايىنسب دانش دوست در كار دانش همگامى مىكردند . درستست كه اينها در كار رصد و زيج قدم تازهيى برنداشتند ولى تازگى اقدامشان در همين عملشان ، يعنى يك عمل استثنايى در يك دورهء نامساعد و ناسازگار بود و بس ، و پس از آن ديگر تكرار نشد زيرا چراغ دانش واقعى آخرين پرتو خود را پيش از خاموشى افشانده بود !
مدارس و مراكز تعليم
به همان ميزان كه اعتقاد دينى در دنبالهء قرن هشتم و مخصوصا با ديندارى مردم كشانهء تيمور در پايان آن قرن ، و سپس با عبادتپيشگى شاهرخ در قرن نهم و متشابهان او تا اوايل قرن دهم ، شيوع يافته و بتظاهرات گوناگون كشيده بوده است ، به همان ميزان هم ايجاد آثارى كه برواج شرع مبين و تربيت حفظهء دين ياورى كند افزايش يافت ، و به همين سبب درين عهد بسى مسجد و مدرسه و خانقاه و يا مقابر مشايخ طريقت احداث يا مرمت شد .
تعداد اين اماكن زياد بود ، خواه آنها كه سلاطين و خاندان سلطنتى بنا كرده و خواه آنها كه امرا و بزرگانشان برآورده بودند ، مانند مدرسهء امير فرمان شيخ از مقربان شاهرخ كه بسال 843 وفات يافت . وى اين مدرسه را در هرات ساخته و مدرسانى در آن گماشته بود ؛ و مدرسهء معروف امير چقماق شامى در يزد كه بسال 841 احداث گرديد ، و مدرسهء ملكت