تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
عطا ملكى بود تا بگويد كه در عهد او « مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشته و طبقهء طلبهء آن در دست لگدكوب حوادث پايمال زمانهء غدار و روزگار مكار شدند » « 1 » اما تيمور مزور مورخانى را خريد تا هرچه از او گفتند خوبست . اينان جز منصب خليفة اللهى را همراه همهء ملكات فاضله سزاوار او ندانستند و البته در جزو اين فضايل حمايت از علم و علما و مدارس را هم بقلم آوردند ، يعنى آن عالمان بيچاره‌يى كه اسيروار همراه « مهندسان كاردان و معماران چابك دست روشن‌روان . . . از تمام ممالك فارس و عراق و آذربايجان و دار - السلام « 2 » و ديگر بلاد بدار السلطنه « 3 » جمع شده بودند » « 4 » ! وى كسانى را مانند مير سيد شريف جرجانى از شيراز بپايتخت خود كوچانيد « 5 » و بعبارت ديگر همان عملى را انجام داد كه چنگيز مىكرد يعنى بردن اهل اطلاع و محترفه بمغولستان براى آباد كردن آنجا ببهاى ويرانى ممالك و بلاد مفتوحه ! فرزندان تيمور و جانشينان و اعقاب او هم البته علماى شرع و مشايخ صوفيه را بسبب اعتقادات دينى يا خرافى خود بزرگ مىداشتند اما نه به قصد اشاعهء علوم عقلى و حكمت و حكما بلكه به علت حرمت شرع يا تظاهر به اين احترام . بهرحال « علما » در عهد تيمور غالبا صبغهء دينى دارند و حد اكثر آنست كه « جامع معقول و منقول » باشند و شما مىدانيد كه آن « علوم معقول » هم كه اين دسته مىدانستند تا اين زمان كاملا صبغهء دينى گرفته بود و عالمانى كه بعلوم طبيعى يا رياضى بپردازند هم بسيار كم بودند و هم درس‌خواندگان مطلعى بودند نه عالمان مبتكر و كسانى مانند قاضىزادهء رومى و غياث الدين جمشيد كاشانى كه خود از افراد بسيار انگشت‌شمار اين دوران‌اند ، اگر در برابر دانشمندان بزرگ و متعدد ايران در قرنهاى سوم و چهارم و پنجم گذارده شوند نه چندان جلوه‌يى دارند و نه فى الواقع مستحق چنين جلوه‌يى هستند .
هامش
( 1 ) - جهانگشاى جوينى چاپ ليدن ، ج 1 ص 3 ( 2 ) - دار السلام : بغداد ( 3 ) - مقصود سمرقند پايتخت تيمور است ( 4 ) - ظفرنامهء شرف الدين يزدى ص 572 و ايضا ص 193 ( 5 ) - ايضا همان كتاب ص 320