تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩

فصل چهارم وضع علوم در قرن نهم و اوايل قرن دهم هجرى

ملاحظهء كلى

وضع علوم و انتشار يا عدم انتشار آن را در دوران بعد از مغول و خاصه بعد از قرن هشتم از دو جنبه ميتوان مطالعه كرد : از جنبهء كميت و يا وضع ظاهرى آن و از جنبهء كيفيت يا وضع معنوى آن . اگر علوم را در قرن نهم و آغاز قرن دهم به لحاظ ظاهرى آن نگاه كنيم وضع مطلوبى داشت و اگر مقصود وضع معنوى آن يعنى پيشرفت واقعى بسبب تفكرات نو و ابتكارات و تأليفات مهم و پايدار باشد عكس قضيه صادق است . چگونه ميتوان در سراشيبى انحطاط و ابتذال فكر و انديشه پيشرفت و تعالى را جست‌وجو كرد و از مردمى كه تا آن روزگار مورد هجوم و قتل و غارت و ويرانكاريهاى متمادى چند دسته از بيابانگردان آسياى مركزى قرار گرفته و زير بار نظامات وحشيانهء آنان زيسته و با آنان معاشرت كرده و از آنان خوى بد و سفاهت و سخافت رأى آموخته بودند انتظار تربيت بزرگانى چون ابو ريحان و پور سينا و نظاير آنان را داشت ؟ تمام حقايق و واقعيات تاريخى اين نظر را ثابت مىكند و ما را به همان نتيجه مىرساند كه ابن خلدون را در بحث خود رسانيد و ما آن را در مجلد سوم از همين كتاب بترجمه آورده‌ايم « 1 » و در اينجا تنها چند جمله از آن را بازگو مىكنيم . وى گويد كه چون شهرهاى ماوراء النهر و خراسان و عراق « ويران گرديد و تمدن از آنها زايل شد ، دانش هم بسبب چيره شدن خوى بيابان گردى بر ايرانيان يكباره از ميان آنان رخت بربست . . . » . جز اين نيست ، در زير نفوذ خونخواران آدم‌كش بيابانى وحشى آدم تربيت نمىشود و متفكر مبتكر ببار نمىآيد . خونخوار ويرانكارى چون چنگيز و احفاد او و رياكار خون‌آشامى مانند تيمور و اولادش چگونه مىتوانستند محيط مساعدى براى پرورش انديشه و ارتقاء علم و تربيت عالمان مبتكر بيافرينند ؟ در عصر جهان‌گشاى مغول
هامش
( 1 ) - همين كتاب ج 3 ص 205 - 206