دقتى در همين ماجرا معلوم مىدارد كه چگونه در تحقيقات علمى وقت ببحث در الفاظ مىگذشت و ميزان اطلاع علما چه بود و بچه نحو در « سطوح » و « متون » متوقف گشته و از كنه مقاصد علمى بازمانده بودند .
در امتحانها و آزمايشهايى كه از علما يا متعلمين مىشد همين شيوهء اكتفاء بسطوح و متون جارى بود و آخرين مرتبهيى كه از معلم خواسته مىشد اجتهاد در يك قول يا يك متن بوده است و براى خوانندهء اين سطور اطلاع از طريقهء آزمايش كمال الدين عبد الرزاق كه بفرمان شاهرخ ميرزا انجام گرفته در اينجا كافيست « 1 » .
نكتهيى كه با مرور در اين دو مورد اخير بر ما روشن مىشود . علاقهء عدهيى از سلاطين و امراست بعلم و ادب كه دربارهء آن هنگام تحقيق در وضع ادبى اين عهد سخن خواهيم گفت ، و اينجا فقط تذكار همين نكته كافيست كه سلاطين تيمورى بشيوهء امرا و پادشاهان گذشتهء ايران مىخواستند تا بدربارهايشان مركزيت علمى بدهند و بدين فخر مباهى باشند اما مثلشان در اين راه مثل كسى بود كه با كيسهء تهى ببازار رود . آنان در مراكزى چون سمرقند و هرات و شيراز و تبريز كه سلاطين و شاهزادگان بزرگ در آنها مستقر بودهاند ، گروهى از علمان و اديبان زمان را گاه بجبر و گاه به اختيار گرد آوردند ، تا عالم بزرگ كه باشد و اديب سترگچه .
اگر بدقت در آثار اين دوره بنگريم و آنها را از حيث كميت و در كيفيت با آثار دورههاى پيشين مقايسه كنيم ، و شمارهء دانشمندان و اديبان و پايه و مايهء آنان را در كار علم و ادب با نظاير آنان بسنجيم بصراحت معترف خواهيم شد كه اين دوره « دورهيى خالى و تهى است » ، و دورهء انحطاط است ، انحطاطى مخوف و مكب ، توقف و تقهقرى كه مولود حملات مغول و تاتار و انقلابات ناشى از آن و فتنهء سهمگين تيمور جغتايى بود و پيشبينى چنين وضعى هم از قرن هفتم و هشتم هجرى براى كسى كه در تحقيق تاريخى بسلسلهء علل و معاليل توجه مىداشت آشكارا مىتوانست بود .
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از اين آزمايش و علمايى كه در آن حاضر بودند رجوع كنيد به مطلع - السعدين ج 2 ، ص 731 - 734