نظير همين مشكل در زندگانى كمال الدين حسين خوارزمى شارح مثنوى مولوى و عارف نامدار قرن نهم ( م 836 يا 839 ه ) پيشآمد و آن چنانست كه او غزلى ساخت بدين مطلع :
اى در همهء عالم پنهان تو و پيدا تو * هم درد دل عاشق هم اصل مداوا تو
و طايفهيى از فقها آن غزل را بحسب ظاهر خلاف احكام شرع تصور كردند و او را تكفير نمودند و كيفيت حال را بعرض شاهرخ رسانيدند . او فرمان باحضار كمال الدين داد تا در محضر علما محاكمه شود ، كمال الدين جواب معترضان را بر وجه صواب ادا كرد و از آن بليه رهايى يافت « 1 » .
نظاير اين اعتراضات را بر بزرگان صوفيه يا بر علمايى كه به نحوى با صوفيان ارتباطى در مشرب داشتند باز هم در تراجم رجال قرن نهم مىبينيم و اين نشان مىدهد كه تصوف و عرفان با آنهمه وسعتى كه در مشرب و با نفوذى كه در ارواح داشت و با حلاوتى كه بشعر مىبخشيد و با صفايى كه در اذهان پديد مىآورد ، بيشتر از آنچه در روزگاران گذشته ديديم در تنگناى اعتراضات اهل ظاهر مىافتاد ، و بعيد هم نيست كه نفوذ شديد مشايخ در اذهان و كثرت اعتقاد مردم بدانان و بكراماتشان مايهء تحريك حسد و بغض اهل ظاهر و اصحاب شرع مىشد و آنان را بدينگونه تظاهرات خصمانه و اعمال متعصبانه مىكشانيد .
اهل قال و اهل حال
بعد از آنكه در قرن هفتم عرفان جنبهء علمى و اثباتى پيدا كرد ، و در قرن هشتم در كتب موضوعات علوم و در مدارس محل ممتازى براى ثبت و تعليم يافت ، در قرن نهم همان وضع را توانست ادامه دهد . بعقيدهء من جنبهء وحدت وجودى و ظهورى شديدى كه در عقايد فرقهء حروفيه وجود دارد ، و آن را باختصار تمام بيان كردهايم ، نوعى از همين فكر است كه در طريقهء ديگرى از بيان اظهار شده است ، ولى طريقهء محيى الدين ابن العربى و پيروان او هم بجاى خود در تعليمات صوفيه ادامه داشت و آخرين فرد بارزى را كه با اين روش از تفكر مىتوانيم در قرن نهم نشان دهيم مولانا عبد الرحمن جامى است . سعى وى برآن بود كه آثار ابن العربى و شاگردانش را شرح و تفسير
هامش
( 1 ) - رجوع شود به حبيب السير ، ج 4 ص 9