نزديكيها و انطباقهايى كه عرفان و شريعت با يكديگر و بر يكديگر حاصل كرده بودند ، هنوز هم ميان دو گروه مذكور صلحى نيفتاده و صفايى چنان كه بايد پديد نيامده بود . در گيرودار اين مبارزات اهل طريقت و اهل شريعت ، گاه خود متشرعان هم اگر پاى از گليم خود فراتر مىنهادند ، در دام مىافتادند و بعتاب همكاران دچار مىآمدند . نمونهء بارز اين گروه صائن الدين على بن محمد تركهء اصفهانى فقيه و عالم مشهور قرن نهم هجرى ( م 830 ه . ) است كه خاندانش در اوان حملات تيمور بامور شرعى طبقهء حنفيهء اصفهان سرگرم و محل عنايت فاتح گوركان و فرزندانش بوده است و خود او چندگاهى از جانب شاهرخ قضاى يزد را برعهده داشت . وى بسبب تمايلى كه بتصوف و معاشرتى كه با بعضى از عارفان و تأليفاتى كه در عرفان داشت از جانب فقهاى ديگر روزگار متهم بپيروى از متصوفه شد چندانكه شاهرخ او را براى اطلاع از كيفيت حال بهرات احضار كرد .
احضار صائن الدين را بسبب اين بيت دانستهاند :
وضم عينيهما حجة على العمى * و فتح عينك بالبصيرة يا على
و گويند بعضى از علماى هرات مضمون اين دو مصراع را كفر دانستند چنان كه صائن الدين ناچار شد انتساب آن را به خود انكار كند ! « 1 »
صائن الدين در كتاب خود بنام نفثة المصدور اول « 2 » ازين حالت اظهار شگفتى مىكند كه چگونه است تا مردم اشتغال بهيئت و نجوم را كه بسى از كفريات در آنهاست خلاف شريعت نمىشمارند ولى بر او معترضند كه چرا در جوانى چيزى در باب تصوف نوشته است و حال آنكه او عملا همواره سرگرم بفقه و حديث بوده و به قضا اشتغال داشته است . صائن الدين دنبال اين دفاع از اين باب هم متعجب است كه چگونه تصوف را كه از علوم اسلامى است مىتوان مردود دانست و حال آنكه همهء مشايخ از اهل سنت و جماعت و مردمى ديندار بوده و در عهد او هيچكس مانند خواجه محمد پارسا ( از كبار مشايخ نقشبنديه ) محل احترام امير تيمور و همهء مردم نبوده و كسى بر وى مجال اعتراض نيافته است « 3 » .
هامش
( 1 ) - حبيب السير چاپ كتابخانهء خيام ، ج 4 ، ص 10
( 2 ) - صائن الدين دو نفثة المصدور نوشته است كه به اول و آخر شهرت دارند .
( 3 ) - مفصل اين مجمل را در مقدمهء آقاى جلالى نائينى بر ترجمهء « المل و النحل » بيابيد ، چاپ دوم ، تهران 1335 ، ص 36 - 37 ؛ و نيز طرائق ، 3 ، ص 30 .