تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
بزرگ اين دستان‌سازى و خرقه‌بازى كثرت توجهى بود كه مردم ، و طبعا سلاطين و اميران و اميرزادگان ، به حال مشايخ و عارفان و صوفيان و صوفى نمايان داشتند ، موقوفات بسيار و نذورات فراوان در اختيارشان قرار مىگرفت و مردم براى متبرك شدن از انفاس آنان بر يكديگر پيشى مىجستند و بدانان تقرب مىنمودند « 1 » .

صوفيه در برابر اهل شرع

از عجايب امور آنست كه متصوفه با همهء نفوذ و احترامى كه در اين عهد داشتند ، هنوز هم آماج تير ملامت اهل شرع بوده و در معرض سختگيريها و دشمنيهاى آنان قرار داشته‌اند . علت اين امر در مرحلهء نخست اظهار تورع تيمور و خاصه شاهرخ و دعوى حمايت دين و مبارزه با اهل الحاد و مبتدعه از جانب آنان بوده است ، به همين سبب است كه در شرح حال اين دو پادشاه و جانشينان آنان برتق و فتق بسيارى از امور مهم شرعى در محضر آنان باز مىخوريم . نفوذ قطعى علماى شرع در اين دوره كه هم محصول توجه شاهان تيمورى بدانان و هم معلول رسوخ روزافزون شرع و تعصبات دينى در آنان بود ، فرصت خوبى براى اظهار عناد ديرين فقها و علماى ظاهربين نسبت بمشايخ صوفيه مىداد ، چنان كه همواره منتهز فرصتى بودند تا لكه‌يى بر دامان شهرت آنان نهند و به نحوى پايه‌هاى نفوذ اجتماعيشان را بلرزانند . در چنين مواردى بهترين و سودمندترين سلاح ، حربهء تكفير بود ، حربه‌يى كه در تمدن اسلامى بارها بر ضد فيلسوفان و حكيمان و عارفان به كار رفت ، و عجب آنست كه با همه
هامش
( 1 ) - براى نمونه رجوع كنيد برفتار ميرزا ابو القاسم بابر و بزرگان دستگاه او با درويش بابا على خوش‌مردان و درويش اوزون صوفى و جماعت درويشانى كه در مشهد گرد آمده و بدعوت سلطان در مجلس او حضور يافته بودند ، مطلع السعدين ج 2 ، ص 1109 - 1111 و حبيب السير چاپ تهران كتابخانهء خيام ج 4 ص 62 ؛ و همچنين رفتار بابر با محمد العكاشى الرواسى ، ايضا مطلع السعدين ج 2 ص 1111 ، راجع به اين محمد العكاشى رجوع شود به تذكرهء دولتشاه ، تهران ، ص 492 . و باز دربارهء رفتار بابر و ميل او « به سخنان فقرا و اهل اللّه » و اينكه او اكثر نكات لمعات و گلشن راز و فصوص الحكم را از نظر گذرانيده بود ، رجوع كنيد به مطلع السعدين ج 2 ص 1117 - 1118 و نظير اين احوال را دربارهء ساير تيموريان من البدوالى الختم بوفور مىتوان در صحايف تواريخ يافت .