زده و اصحاب او را اهل اباحت و تهاون نسبت بشريعت و سنت ، دانستهاند « 1 » و همين تهمت كه البته خلاف نظر شيعه است نشاندهندهء انتظاريست كه اهل زمان از اصحاب تصوف داشتهاند .
اين امتزاج شريعت و طريقت باعث بود كه مشايخ بزرگ و اصحاب خانقاهها در شمار متصديان امور شرع درآيند و انتظار مردم از آنها و رفتار و كردارشان همان باشد كه از حفظهء دين و علماى شرع مبين بوده است .
از طرفى ديگر مىدانيم كه با شيوع تصوف علمى در قرن هفتم و وارد شدن اصول تصوف و عرفان در كتب علمى و درسى و در سلسلهء موضوعات علوم ، بتدريج اين مشرب از انحصار متصوفه بيرون آمد و اهل مطالعه و اطلاع و صاحبان ذوق بر بسيارى از دقائق آن آگهى يافتند ، و به همين سبب است كه ملاحظه مىكنيم از قرن هشتم ببعد عرفان و اصطلاحات عرفانى بشدت در اشعار و آثار صاحبذوقان پارسىگوى نفوذ يافته است و از آن پس كمتر غزلى و يا شعر متناسبى را از چاشنى عرفان خالى مىيابيم . به نظر من از همين ادوار ببعد است كه درويشى و انديشههاى درويشانه در پوست و استخوان پارسىگويان نفوذ كرده و با آنها مانده و حتى از اهل مطالعه و اطلاع و ادب هم تجاوز كرده و بمردم عادى سرايت نموده است . اينست كه در قرن نهم و آغاز قرن دهم ، يعنى همين دورهء مورد مطالعهء ما ، كمتر شاعر و نويسنده يا عالمى را مىيابيم كه از ذوق عرفان بىبهره مانده باشد و جلوههايى از آن را در آثارشان نيابيم .
مسلم است كه توجه پادشاهان قرن هشتم و نهم بمشايخ و احترام بدانان و اظهار اعتقاد و انفياد نسبت باصحاب خانقاهها در اين شيوع و رواج كمنظير و در عموميت دادن انديشههاى صوفيانه مؤثر بوده است ، و از طرفى ديگر سختىهاى روزگار و ناپايدارى احوال جهان طبعا بر توجه مردم بمقاصد صوفيان مىافزود يعنى آنها را بيش از پيش بمعنويات و ترك علائق دنيوى تشويق مىنمود و همراه خانقاهيان به راه مىانداخت و اين صفت عمومى
هامش
( 1 ) - نفحات الانس ، تهران ، ص 592 - 593