تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
كه او ، يعنى فضل اللّه ، خدا بود ، خداى خالق نور و ظلمت ، خداى عالم . . . « 1 » دربارهء اعتقاد حروفيان بيش ازين اطالهء كلام نمىدهم و فقط در اينجا بايد يادآورى كنم كه از مذهب حروفى ، درست در همان سالهايى كه اين مذهب در حال شكل گرفتن بود ، مذهب ديگرىزاده شد و آن مذهب نقطوى است كه بوسيلهء مردى بنام « محمود پسيخانى گيلانى » متخلص به « نعيمى » پديد آمد . محمود مدتها در آذربايجان بسر برد ، و چندگاهى از مريدان و پيروان فضل اللّه استرابادى بود و سپس از خدمت او طرد شد و گويا علت اين طرد شدن پديدآوردن مذهب جديدش در سال 800 و يا عدم انقياد كافى او نسبت به پيشواى خود بوده است . بهرحال دربارهء او نوشته‌اند كه مردى دانا و پرهيزگار بود و جهان را بتجريد گذرانيد تا بسال 831 درگذشت و او اگرچه مذهب خود را در آغاز قرن نهم پىافكند ليكن شهرت و رواج طريقهء او بقرن دهم كشيد و در آن قرن يعنى در دوران سلطنت صفويان كشتار بزرگى از پيروان طريقهء او كردند و بنابراين بحث دربارهء آنان را به همان قرن موكول مىداريم « 2 » .

تصوف

اعتقاد شديد سلاطين و شاهزادگان تيمورى و امرايشان بمشايخ صوفيه ، قرن نهم را يكى از ادوار مساعد براى رواج تصوف و نفوذ روزافزون صوفيه ساخت . سراسر تاريخ تيموريان پر است از تبجيل و بزرگداشت صاحبان قدرت نسبت ببزرگان و پيشروان تصوف در اين زمان ، خاصه كه تصوف در اين عهد تا حدودى رنگ دينى يافته بود و اختلاف بزرگ قرنهاى پيشين ميان صوفيه و علماى شرع بندرت تكرار مىشد و به همين سبب جدا كردن اصحاب شريعت از اصحاب طريقت در اين دوره دشوار است مگر در بعضى از طريقت‌هاى نادر مثل طريقت شاه قاسم انوار كه به او طعنهايى
هامش
( 1 ) - فعلا درينجا فرصت بحث بيشتر دربارهء كليهء مقالات حروفيه ندارم زيرا اين بحث خود بتنهايى بتسويد صحايف كثير خواهد انجاميد و اگر كسى فرصت قرائت كتابها و رسالات حروفيه را نداشته باشد مىتواند مقالهء مرحوم دكتر رضا توفيق را كه پيش ازين در ذيل صفحهء 61 بدان اشاره كرده‌ام بدقت بخواند . ( 2 ) - دربارهء نقطويان رجوع كنيد برساله‌يى به همين نام از آقاى دكتر صادق كيا در شمارهء 13 از مجموعهء ايران كوده
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 66 | ذبيح الله صفا