انديشهء خونخواهى فضل اللّه استرابادى عاقبت به كارد زدن شاهرخ بدست احمد لر انجام شد . تاريخ وقوع اين حادثه سال 830 و محل آن مسجد جامع هرات بود ، احمد لر درجا كشته شد و بعد از تفحصاتى كه دربارهء او شد معلوم گرديد كه او در تيمچهيى طاقيهفروشى داشت و عدهيى از بزرگان مانند مولانا معروف خطاط بغدادى كاتب خاص شاهرخ و خواجه عضد الدين دخترزادهء مولانا فضل اللّه استرابادى و جمعى ديگر بنزد او آمدوشد مىكردند و اين توطئه را آنان به راه انداختهاند عضد الدين و جمعى ديگر را كه با احمد لر اتفاق داشتند بقتل رساندند و امير سيد قاسم الانوار تبريزى را كه در اين واقعه مظنون بود از هرات اخراج كردند و مولانا معروف را بعد از آنكه چند بار بپاى دار بردند ، عاقبت بزندان افكندند « 1 » ، و به اين ترتيب توطئهء حروفيان ، كه اگر بثمر ميرسيد وسيلهيى براى علنى شدن دينشان بود ، به نتيجهيى نينجاميد ، ليكن نشان داد كه با وجود سختگيرى تيموريان نسبت بفضل اللّه و پيروانش هنوز پيروان مقتدرى ازو در ايران بسر مىبردند .
اما در راه نشر عقايد فضل اللّه استرابادى ، مريدان معروف او بر آن شدند كه در ممالك اسلامى پراكنده شوند و اوقات خود را وقف تبليغ و ترويج مقالات پيشرو خود نمايند ، از آن جمله « شيخ ابو الحسن على الاعلى » نزد درويشان بكتاشيهء آسياى صغير رفت و بتعليم كتاب جاويدان فضل اللّه استرابادى پرداخت چنان كه بكتاشيان به زودى مقالات او را پذيرفتند و نهانى بنشر آنها پرداختند درحالىكه ظاهرا مدعى تشيع بودند و هستند و خود را پيرو مذهب جعفرى ميدانند . اينان در حفظ آثار فضل اللّه و جانشينان وى اصرار دارند و از افشاء اسرار خود بشدت امتناع مىكنند .
به نظر حروفيه همهء موجودات مركبه فناپذير و گذران و در حال تغير و تبدلاند و جهان ممكنات قائم بوجود خود نيست بلكه تبدلات آن محتاج علتى است و آن علت نيرويى است كه بايد ابدى و لايزال باشد ، و آن وجود مطلق است كه بمنزلهء قوت ازليه و علت نامتناهى و سرمدى است . اين قوت ازليه واحد و بسيط است و تا در « حال عما » است فقط شبيه
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : مطلع السعدين ج 2 ، ص 314 - 317 - ؛ حبيب السير ، ج 3 ص 615 - 617 ؛ روضات الجنات ج 2 ص 84 - 86