تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
كه بضبط آن شده تاريك است . ولادت او را در 740 ه نوشته و سنهء قتلش را 796 ، 800 و 804 ذكر كرده‌اند . اثر مشهور او كتاب جاويدان كبير است و علاوه برين اثر اساسى عده‌يى آثار منظوم و منثور ديگرى هم از پيروان فضل اللّه استرابادى در دست داريم . نظر بصعوبتى كه در فهم افكار و اشارات او وجود دارد ، و نيز به علت غرابت سخنان و دعاوى وى ، و به جهت اينكه مدعى حلول است ، دشمنان او كوشيده‌اند تا سخنانش را سخيف و باطل و غيرقابل اعتناء نشان دهند و حال آنكه او از يك طرف دنبالهء عقيدهء وحدت وجود را گرفته ، و از جانبى ديگر بفرقه‌هاى حلولى كه پيش ازو در تمدن اسلامى شهرت يافته بودند نزديك شده ، و نيز از جهت اهميتى كه در بيان رموز به « حروف » داده با سمعيليه نزديكيهايى دارد ، و بهرحال يك دبستان جديد فلسفى و دينى را پىريزى كرده كه اگر صبغهء دينى را از آن سلب مىنمود مسلما شهرت و رواج بيشترى مىيافت . علت اشتهار فضل اللّه استرابادى به « حروفى » ، همچنانكه خواهيم ديد آنست كه او فيض هستى را كه از ذات خالق سرچشمه مىگيرد به « نطق » يا « كلام » ، و سريان آنها را در موجودات به « حرف » تعبير نموده و هريك از سى و دو حرف الفباى فارسى را جلوه‌يى از جلوات وجود شمرده و اجتماع يا تركيب هرچند تا از آنها را منشاء تركيبات صورت و هيولى و پيدايى وجود جسمانى اشياء دانسته است . فضل اللّه استرابادى مذهب خود را در عهد تيمور افشاء كرد و چندگاهى در بلاد مختلف بتبليغ عقايد خود پرداخت و پيروانى در آنها فراهم آورد و در خلال همين احوال اشعارى نيز در تشريح و توضيح عقايد خود مىسرود و ميان پيروان خود مىپراكند و اواخر عمر او بيشتر در آذربايجان خاصه در تبريز و شروان و باكو گذشت تا آنكه بفرمان جلال الدين ميرانشاه پسر تيمور ، كه حروفيان او را « مارانشاه » يا « مارانشه » لقب دادند ، كشته و سوزانيده شد . دربارهء تاريخ اين واقعه همچنانكه گفتيم دو سه قول وجود دارد كه پيش ازين نقل شد . در اينجا بايد بدانيم كه حروفيان بعد از كشته شدن پيشرو خود آرام ننشستند ، بدين معنى كه از طرفى بخونخواهى او و از جانبى ديگر بنشر عقايدش همت گماشتند .