تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
ورود او از بخارا بخراسان « تمغاء بخارا كه مبلغ سنگين و كرامند بود بخشش يافته مطلقا برافتاد ، و احكام جهان مطاع در آن ابواب مكمل شد و سلطان ابو سعيد متعهد شد تمغاء تمام ممالك محروسه را با جميع منكرات و مناهى براندازد و خدمت خواجه يازدهم ربيع الاول بسلامت بجانب ماوراء النهر مراجعت فرمود » « 1 »

دعوى خلافت

اين گونه شواهد از آغاز تا انجام عهد تيمورى ، خاصه از دوران شاهرخ ببعد ، بسيار است و استفاده از همهء آنها بنوعى از تكرار مىانجامد . شايد همين تظاهر بدين يا اعتقاد واقعى به آن ، و همچنين دعوى تجديد دين بود كه به تيموريان فرصت ادعاى « خلافت » مىداد . مىدانيم كه مركز خلافت اسلام پس از سقوط بغداد در سال 616 هجرى ، از آن شهر بمصر انتقال داده شد و دعوى خلافت تا ديرگاه در قاهره امتداد يافت و ما در اين باب پيش ازين سخن گفته‌ايم « 2 » . اما خلافت آل عباس در قاهره فى الواقع يكنوع خلافت اسمى و تشريفاتى و وسيلهء استفادهء مماليك در حكومت و سلطنت بود ، نه جانشينى پيغامبر و مراقبت در اجراى احكام الهى ، و عجب آنست كه اين مراقبت در اجراء احكام را تركمانان و مغولان مسلمان شده بيشتر حق خود مىشمرده و براى خود قائل بنوعى « خلافت » بوده‌اند . داستان خلافت آل عثمان موضوعى است كه فعلا به آن نمىپردازيم اما داستان « خلافت » تيمور و جانشينان او مطلبى است كه بكرات از فحواى عبارات مورخانشان مستفاد مىگردد . تيمور هم از بيان مورخ مخصوصش نظام شامى عنوان « خلافت پناه » و « خلافت پناهى » دارد « 3 » و تثبيت اين عنوان براى جانشينان تيمور در آثار مورخان ديگر آن عهد به تكرار انجام گرفته است مثلا براى شاهرخ سخن از « استحقاق تاج خلافت » مىرود « 4 » و او بمنزلهء آفتابى شمرده شده است كه « از اوج سپهر خلافت » تافته باشد « 5 » ، و سلطان ابو سعيد ميرزا با عنوان « حضرت خلافت پناهى »
هامش
( 1 ) - روضات الجنات ج 2 ص 249 - 250 ( 2 ) - رجوع شود به همين كتاب ، مجلد دوم ، چاپ سوم ص 125 - 126 ( 3 ) - ظفرنامهء نظام شامى ص 171 و 269 ( 4 ) - مطلع السعدين ج 2 ، ص 6 ( 5 ) - ايضا همان صحيفه
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 51 | ذبيح الله صفا