تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
دربارهء نفوذ اين دسته‌هاى سه‌گانهء اخير و دخالتهايشان در امور اجتماعى و كشورى نمونه‌هايى متعدد در تاريخ دوران تيمورى داريم و از اينراه به آسانى مىبينيم كه آنها چگونه حتى در نقض احكام دولتى و كاستن مالياتها و امثال اين امور هم قدرت تصرف داشته‌اند . يكى از اين نمونه‌ها چنان كه پيشتر ازين ديده‌ايم ، موضوع برانداختن صابونخانه است كه بهمت « مولانا شمس الدين محمد بن مولانا شيخ على زاهد » انجام گرفت . وى كه مردى متورع و پرهيزكار بود و « بمهمات مسلمانان بنفس شريف قيام مىنمود » « 1 » ، چون احداث « صابونخانه » را از طرف دولت و منع كردن مردم را از پختن صابون مخالف شرع مىدانست ، نزد شاهرخ رفت و گفت : « صابونخانه نامشروع است و از جهت منع صابون پختن مسلمانان در زحمتند ! » شاهرخ عذرى در اين باب آورد ، مولانا برآشفت و در حضور خاقان روى به آسمان كرد و گفت : « الهى ، مىبينى كه حكم تو مىرسانم و اين مغول بچه نمىشنود ! » شاهرخ فى الحال فرمان داد تا صابون‌خانه را براندازند و كسى مزاحم رعيت نشود « 2 » . از جملهء نمونه‌هايى كه براى اظهار احترام بمشايخ و علما داريم عملى است كه ميرزا ابو القاسم بابر در سال 857 ه در فوت شيخ بهاء الدين عمر انجام داد و هنگام تشييع جنازهء او « پياده شده از روى نياز و اعتقاد تمام نعش قدسى احتشام را بر دوش همايون ارتسام گرفته و بعد از تقديم شرايط دفن و لوازم آن از احل مال و اجل منال مبلغ وافر عنايت فرمود كه بر سر مزار فايض الانوار عمارتى سازند » « 3 » . نظير همين احترام اعتقادى را از سلطان ابو سعيد در حال حيات خواجه ناصر الدين عبيد اللّه احرار نسبت به او مىبينيم ، خاصه در واقعهء جنگ با ميرزا ابو القاسم بابر در سمرقند « 4 » ، و نيز همين احترامست كه در واقعهء امير نور سعيد در سمرقند بسال 865 بخواجه قدرت دخالت و تصرف داد « 5 » ، و نيز بميمنت
هامش
( 1 ) - مطلع السعدين ج 2 ص 719 ( 2 ) - در اين باب رجوع شود بمطلع السعدين ج 2 ص 719 - 720 حوادث سال 842 و حبيب السير در حوادث همين سال . ( 3 ) - روضات الجنات ج 2 ص 175 ( 4 ) - ايضا ج 2 ص 177 ( 5 ) - در اين‌باره رجوع كنيد به روضات الجنات ج 2 ص 248 - 249
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 50 | ذبيح الله صفا