تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
ديار همواره عنوان « غزو » با كفار مىدهد « 1 » . بنابر توضيحات مذكور از نظام الدين شامى در كتاب ظفرنامه‌اش ، بسمع تيمور رسيده بود كه پادشاهان دولت دهلى با وجود اعتقاد بدين اسلام راضى شده‌اند كه با « كفار » و « بت‌پرستان » مجاور باشند ، با آنان مدارا كنند و از ايشان بباج و خراج قانع گردند و « حضرت خلافت پناهى » از اين معنى دل‌آزرده شد و تصميم گرفت كه « عرصهء آن بلاد را از لوث وجود كفار فجار پاك گرداند » . شايد به همين سبب بود كه « حضرت خلافت پناهى » در هجوم خود به هند به علت احتياج لشكر بآذوقه همهء مزارع سند را كه در دست ساكنان مسلمان آن ناحيه بود از گندم و جو تهى كرد و مسلمين آن ديار را در گرسنگى رها نمود ! بهرحال تيمور در اين سفر هرجا با بت‌پرستان روبرو ميشد بعنوان « غزو با كفار » مىجنگيد و هرجا با امراى مسلمان درمىآويخت مقصود بازداشتن آنها از فتنه و فساد بود و به همين جهت بوده است كه « حضرت صاحبقرانى » براى كوتاه كردن دست « جمعى از ظالمان » از « ظلم و طغيان » قدم رنجه كرده و از راه دور تا دهلى پيش رفته بود و در جوار همين شهر بود كه تنها در يك حكم دستور داد تا قريب صد هزار هندو « از كفار گبر و بت‌پرست » را كه در دست سپاهيان او اسير بودند بسادگى سر ببرند و كار بجايى رسيد « كه مولاناى اعظم ناصر الدين عمر كه از بندگان و ملازمان آن درگاهست با وجود آنكه در عمر خود گوسفندى ذبح نكرده بود پانزده نفر از آن گبران بر تيغ گذرانيد » « 2 » و چون تيمور به دهلى نزديك شد با سلطان محمود پادشاه دهلى و سپاه مسلمان او چنان كرد « كه حكايت قتل اصفهان و سيستان منسوخ گشت و از خسته و كشته صحرا و پشته باهم مساوى شد » « 3 » و دهلى چهار شبانه روز غارت مىشد و در آتش مىسوخت و بسيارى از مردم از بيم خود را با زن و فرزند و خانه آتش مىزدند و نابود مىكردند و شمارهء اسيران اين شهر چندان بود كه « كمتر لشكرى را بيست نفر برده رسيده بود . . . و هرچه ارباب صناعات بودند حكم شد كه بنواب مخدوم‌زادگان و آغايان تسليم دارند و سنگ‌تراشان جهت
هامش
( 1 ) - ظفرنامهء شامى از ص 170 ببعد ( 2 ) - ايضا ظفرنامهء نظام شامى ص 188 ( 3 ) - ايضا ص 191