فصل سوم اديان و مذاهب در قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى
سياست دينى تيموريان
هنگام سخن گفتن از وضع اديان و مذاهب دورهء مورد مطالعهء ما نبايد توجهى چندان باديان و مذاهب غير اسلامى داشت زيرا آنها كه باز بسته باسلام نبود بدرجهيى از ضعف رسيد كه ديگر اثرى در اذهان و افكار نمىتوانست داشته باشد مگر در افراد معدودى كه بدانها اعتقاد داشتند . حكومت مطلقه با اسلام و مذاهب منشعب از آن بود ، و حتى كار شيوع و رسوخ اعتقادات دينى در ميان مردم بدرجهيى رسيده بود كه غالبا بخرافات و اوهام مىانجاميد ، خواه اين اعتقاد راسخ دربارهء بزرگان مذهب سنت و پيشروان تشيع بوده باشد يا منبعث از احترام بمشايخ تصوف يا پيروى از صاحبان مذاهب جديد كه خود آينههاى تمامنمايى از شيوع اوهام و عقايد باطل و مبالغه در اشتغال ذهن بمسائل دينى و مذهبى بودند .
يكى از تفاوتهاى تيمور با چنگيز در آنست كه فاتح گوركان و همهء اطرافيان او مسلمان و در اعتقاد دينى و مذهبى خود راسخ و يا متظاهر به اين امر بودند ، و حتى تحكيم مبانى شرع مبين را بهانهء جهانگشايى و خونريزى نيز قرار مىدادند . چنگيز نامسلمان آزادمنشى بود ، و اعقاب او و سران و سربازانشان تا مدتى اعتقادات اصلى خود را محفوظ داشته بودند و كمتر مزاحم اعتقادات محلى مردم مىشدند . اما تيمور چنين نبود ، او خود را مسلمانى مسلمانتر از ديگران مىدانست و مانند عدهيى از خلفا و شاهان پيش از خود كه بتحكيم مبانى شرع پرداخته يا تظاهر كرده بودند ، براى خود برسالتى و مأموريتى در اين ياب قائل بود و بعبارت ديگر خود را يكى از « مجدّدان دين » قلمداد مىكرد . در تزوكات تيمورى به اين مطلب اشارات مشروح مفصلى شده است . بنابر اشارات اين كتاب