مورد توجه و تربيت امير دانشدوست عليشير نوائى قرار گرفت به نحوى كه او را در مجالس النفائس بدين عبارات ياد كرد « 1 » : « جوانيست كه در سن حداثت جميع اصناف علوم معقوله و منقوله را بر وجه كمال تحصيل فرموده و با حسب عالى نسب عالى دارد ، و با اين حسب و نسب بزرگ از بزرگى و تكبر عاريست و از شيمهء ذميمهء عجب و تكبر و غيرهما بريست و بسيار جوانى فانى مشرب و مؤدبست و در علم تاريخ و انشاء بىهمتاست » . اين دوستى و محبت همواره ميان امير اديب و اديب مورخ برقرار بود و امير خواند در برابر همين محبت كتاب مشهور خود روضة الصفا را بنام عليشير تأليف كرد . مهارت او در انشاء و فنون ادب در عهد وى زبانزد بود و اين معنى هم از اشارات امير عليشير و هم از گفتار غياث الدين خواندمير به خوبى لائحست و انشاء پاكيزه و يكدست روضة الصفا خود گواهى صادق بر اين دعويست و بااينحال بايد گفتار خواندمير را به سبب ارادتى كه به نياى خود داشت مبالغهآميز شمرد . وى اميرخواند را بدين عبارات مىستايد : « وفور وقوف آن حضرت در فن تاريخ و صنعت انشاء بمرتبهيى بود كه قلم سخنآرا از تبيين آن بعجز و قصور اعتراف دارد ، و كمال بلاغت آن مهر سپهر سيادت در تحرير حكايات و تقرير روايات درجهيى داشت كه بيان فصحا توضيح آن را كما ينبغى از جملهء محالات مىشمارد » « 2 » .
امير خواند با وجود فضل و شهرتى كه در ادب و انشاء داشت ، و با همه تقربى كه در نزد امير عليشير و طبعا ديگر رجال درگاه سلطان حسين بايقرا حاصل كرده بود ، بمشاغل ديوانى روى نياورد و در اواخر عمر كارش بانقطاع و انزوا كشيد و مدت يك سال در گازرگاه هرات منزوى بود تا در رمضان سال 902 به علت بيمارى بهرات منتقل شد و در دوم ذى قعدهء سال 903 بدرود حيات گفت و در مزار شيخ بهاء الدين كه پير و مراد پدرش بود ، به خاك سپرده شد . امير خواند خود در پايان جلد ششم روضة الصفا
هامش
( 1 ) - پيداست كه اين نقل قول از امير عليشير معول است بر ترجمهيى كه از مجالس - النفائس شده و در اين مورد منقولست از حكيم شاه محمد قزوينى ( مجالس النفائس ، تهران ص 270 )
( 2 ) - حبيب السير ، ج 4 ، ص 341