فراهم آمده و دخالت داراب در آن اندكست .
از متن فارسى كتاب كه ظاهرا در چهار مجلد بوده قسمتى ديگر ، يعنى جلد سوم آن ، در كتابخانهء او پسالا موجود است كه با انشائى جديدتر از آنچه محمود دفتر خوان فراهم آورده تحرير شده است . بنابراين ، داستان فيروز شاه از جملهء سرگذشتهاى دراز پهلوانيست كه بدست ما رسيدهء و گويا بسبب همين تفصيل بشعر در نيامده است .
نثر « بيغمى » در اين كتاب بسيار روان و خالى از آرايشهاى عالمانه و منشيانه و نزديك به زبان عموم و حاوى بسيارى از مفردات و تركيبات بديع و قريب بدستهء لهجات غربى ايرانيست . جملهها در اين كتاب كوتاه ، عبارتها روشن و لغزشهاى لغوى و دستورى بسيار كم است و آنها هم كه ديده مىشود ( مثل نعوذا باللّه بجاى عياذا باللّه يا بجاى العياذ باللّه يا بجاى نعوذ باللّه . . . ) گويا از تأثيرات زبان محاورهء زمان باشد كه بيغمى آن را در شرح داستان خود به كار مىبرده است تا سخن او مفهوم همگان باشد و يكى از ارزشهاى اين گونه كتابها همين نزديكى انشاء آنهاست به زبان گفتوگو كه زبان طبيعى و خالى از تصرفات تازىدانان پارسىگوى بوده است .
بيغمى با همه سادگى و بىپيرايگى كلام ، همين كه به وصف دلبران و معشوقگان و پهلوا - نان و رزمآوران و يا باوصاف مناظر طبيعى و ميدانهاى قتال مىرسد عبارتهاى دلانگيز و مقرون به تشبيهات و استعارات و مجازهاى دلانگيز دقيق دارد . به كار بردن اشعار مناسب از استادان ، و گاه از سرودههاى خود ( ببحر متقارب ) ، هم يكى از اختصاصات نثر اوست ؛ و بهر تقدير دارابنامهء او يكى از آثار بسيار زيباى نثر فارسى و قابل مطالعه و مداقهء پارسى شناسانست .
14 - ميرخواند « 1 »
امير خواند محمد بن امير برهان الدين خاوند شاه بن شاه كمال الدين محمود بلخى در
هامش
( 1 ) - دربارهء او رجوع شود به :
* روضة الصفا ، چاپ لكنهو ، مقدمه و مؤخرهء كتاب ششم و بعضى موارد ديگر
* حبيب السير ، تهران خيام ، ج 4 ص 12 - 13 و ص 105 و ص 341
* مجالس النفائس ( ترجمهء حكيم شاه محمد قزوينى ) ، تهران ص 270
* تاريخ نظم و نثر در ايران ص 239