اختلافات فواصلى وجود نمىداشت كه در آنها آرامشهايى در اوضاع ايران ، و يا قسمتى از آن ، حاصل گردد ، ناچار به همان مصائبى در عهد تيموريان باز مىخورديم كه در دوران چنگيز و چنگيزيان ديدهايم ؛ اما دورانهاى آرام و نسبة مقرون برفاه كه در عهد عدهيى از سلاطين چون شاهرخ و بابر ميرزا و ابو سعيد و سلطان حسين ميرزاى بايقرا در ايران و يا بخشهايى از آن نصيب مردم مىشد ، نه تنها از اين مصيبتها مىكاست بلكه آسايشها و مسرتهايى هم ببار مىآورد و اين دورهء صد و چندساله را امتيازاتى خاص مىبخشيد كه بهمانها از دوران مقدم بر قرن نهم بازشناخته مىشود .
عمارت و آبادانى
عيب مىجمله بگفتيم ، اما هنرش را هم كتمان نكنيم ! تيمور با « يورشهاى » خود بسيار ويرانى ببار آورد و بسى از خلايق را بديار نيستى كشاند و كاخهاى ثروت را به بيغولههاى تهيدستى مبدل نمود . اختلافات و كشاكشهاى اعقاب او ، درازدستيهاى آنان و امرايشان بر ايرانيان و نظاير اين بلاها و فسادهايى كه بهمراه آنها بود ، انحطاط تمدن ايرانى خاصه انحطاط فكرى و سقوط معنوى ايران را بسيار تسريع نمود ، اما در اين دوران صد و چند ساله ، دورههاى تجديد عمارت و بازسازى اجتماع ايرانى و آبادانى عدهيى از شهرها و ترويج بازماندهء دانش و ادب و هنر هم وجود داشت ، و در عوض كله منارهاى تيمور فرزندان او يا بعضى از سلاطين تركمان منارههاى مساجد و گنبدهاى مدارس و شرفات ايوان قصور را نيز برمىافراشتند ، كتاب خانهها مىساختند و ثروتهاى بىكرانى را هم در مراكزى چون هرات و شيراز و تبريز و سمرقند گرد مىآوردند كه طبعا باز در ميان خلايق پراكنده مىشد و از دستى بدست ديگر مى گشت و از ناحيتى بناحيتى انتقال مىيافت .
تيمور شخصا بآبادانى و توسعهء سمرقند توجه خاص داشت و به همين قصد « مهندسان كاردان و معماران چابكدست روشنروان » را از « تمام ممالك فارس و عراق و آذربايجان و دار السلام و ديگر بلاد بدار السلطنهء » سمرقند كشانيده و در آنجا مجتمع ساخته بود « 1 » تا
هامش
( 1 ) - ظفرنامهء شرف الدين على يزدى ج 1 ص 572