هستند ادامه داشت « 1 » و مردم اينها را از اولوس جغتاى مىشمردند « 2 » ، و اين معنى خود از ادعاى تيمور كه خويشتن را به چنگيزخان منتسب مىكرد ، بهتر برمىآيد و به همين مناسبت است كه او خود را از « طايفهء ايلخانان » مىدانست و معرفى مىكرد « 3 » ، و از همه بالاتر نظام شامى بوضوح تمام دولت تيمورى را از شجرهء « اوروغ مبارك چنگيز خان » دانسته و صراحة نوشته است كه : « چون شجرهء دولت اين حضرت در بستان سعادت و اوروغ مبارك چنگيزخان نشوونما يافته است ، بلكه در دور آخر و عهد بازپسين باغ و راغ آن خاندان بزرگوار را باغبان سعى اين حضرت آب رفته با جوى آورده و رسوم و قواعد آن پادشاه صاحب قران را در عالم تازه گردانيده و بتخصيص نسل مبارك چغتاى را احياء كرده بمرتبهء سلطنت ايران و توران رسانيده ، لازمست كه مورخ او در ذكر تاريخ سلطنت تيمورى از ذكر تاريخ حضرت جهانگشاى ( يعنى چنگيز ) آغاز كند » « 4 » .
بهرحال اين مغولزادگان يا منسوبان مغول و يا جغتائيان و مابقى زورآزمايان عهدشان ، يعنى تركمانان ، دوران تغلب تركان آسياى مركزى را ادامه مىدادند ، ترك بودند و تركزاد و تاجيكان وسيلهء ارتزاق و استغناء مادى آنان . اينست كه بر شاهان تيمورى عنوان خاقان اطلاق مىشد . تيمور در متون آن عهد « خاقان اعظم » است و شاهرخ « خاقان سعيد » و « خاقان روزگار » و غيره و غيره و اين عناوين مخصوصا در مطلع - السعدين بوفور تكرار شده است .
پيداست كه مفاسد زمان در همين اخبار و مطالب كه ذكر كردهايم خلاصه نمىشود بلكه بصورتهاى ديگرى نيز جلوه مىنمايد كه از اهم آنها اختلافات شديد و تفرّق و چنددستگى شاهزادگان و امرا و كشتارها و غارتها و آزارهاييست كه ازين راه پديد مىآمده و گسيختگى اوضاع اجتماع را باعث مىگرديده است ، و اگر در اثناء اين
هامش
( 1 ) - ايضا مطلع السعدين ، ج 2 ص 722
( 2 ) - ايضا 1152
( 3 ) - اين معنى در يكى از نامههاى تيمور به سلطان با يزيد تصريح شده است . رجوع شود بنامهء منقول ازو در « از سعدى تا جامى » ص 280
( 4 ) - ظفرنامهء نظام شامى ص 12