تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
خزانه‌چى جواب داد كه هرگاه زر از جاگير « 1 » او مىرسيد يك ماهه خرج اسپ و فيل و سپاهيان را جدا كرده بخزانهء شاه مىفرستاد و باقى را در راه خداى تعالى عز اسمه به فقرا و مستحقين مىداد و يك حبه از آن خرج خاصهء خود نمىكرد ، و مبلغ چهار هزار لارى كه برسم تجارت از ايران بهندوستان آورده بود هر سال از مملكت دكن متاعى خريد كرده مصحوب جمعى از معتمدان به بنادر اطراف و جوانب مىفرستاد و آنچه فروخت كرده مىآوردند رأس المال را جدا كرده آنچه فايده مىشد هر روز دوازده لارى براى خرج خاصهء خود برمىداشت و جامه و خوردنى را از آن مىكرد و نيمه‌يى را در خزانهء درويشان نگاه مىداشت و براى مادر و خويشان خود و گوشه‌نشينان اكناف عالم كه در وقت تجارت با آنها آشنايى داشت و بهندوستان نمىآمدند ، از آن زر مى فرستاد . . . » بعد از تحقيقات طولانى كه سلطان دربارهء ما ترك خواجه كرد ، معلوم شد كه او جز چند حصير در مسجد و مدرسهء خود كه در احمدآباد بيدر بنا كرده بود ، و جز چند ديگ مسين و گلين و غير از سه هزار جلد كتاب كه وقف طالبان علم نموده بود ، چيزى نداشته است تا در راه بهمنيان سودا كند . سلطان پس از آگهى بر ما وقع و اطلاع از كيد حساد از فرمان بيجاى خود پشيمان شد و تابوت خواجه را روانهء احمدآباد بيدر كرد و روز سوم جميع امرا و اركان دولت را همراه پسر خود شاهزاده محمود خان به زيارت قبرش فرستاد . نوشته‌اند كه خواجه بعد از استماع فرمان قتل خود بسلطان گفت « قتل من كه بغايت پيرى رسيده‌ام سهل است اما موجب خرابى ملك و بدنامى تو خواهد شد ! » و همين هم شد زيرا بعد از آن نه سلطان محمد بهمنى توانست از تواتر حملات معاندان اطراف پيش‌گيرى كند و نه جانشينان او توانستند نابسامانيهاى اوضاع را جبران كنند و چند سالى در نهايت ضعف پادشاهى كرده آخرينشان شاه كليم اللّه كه از دست امرا در خانهء خود محبوس و به اين و آن ملتجى بود ، بسال 934 مسموم شد و ممالك بهمنيه ميان عادلشاهيه و نظام شاهيه و قطب شاهيه و عماد شاهيه و بريد شاهيه
هامش
( 1 ) - جاگير اراضى و بلادى كه حكم تيول داشت