تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
متعصب در مذهب اهل سنت و جماعت كه نسبت به شيخين ارادت مىورزيد ، به واجبات و مستحبات شرع مبين عمل مىكرد ، تهيدستان را پنهان و آشكار دستگيرى مينمود ، با اهل دل و وارستگان مصاحبت و رفاقت داشت ، بخشنده بود و بذول ، مهربان بود و رؤف ، بمال دنيوى توجه و تعلقى نداشت ، بازرگان بود و بعد از امارت و وزارت هم به يارى معتمدان و وكيلان بازارگانى مىكرد ، اما چون بازاريان بمال و منال جهان دلباخته نبود ، بسى شبها سكه‌هاى سيم و زر در كيسه مىريخت و ناشناخته و ناشناس بر سر محرومان مىرفت و آن نقود را ميان آنان قسمت مىكرد . اينها همه از آن بابت بود كه او ذاتا اديب وارسته و صوفى مشرب بايسته‌يى بود ، ز خارف دنيوى را باد مىانگاشت و مراتب گذران اين جهانى را مسخره مىپنداشت . ملا عبد الكريم نوشته و قاسم فرشته نقل كرده است كه چون محمد بهمنى خواجهء جهان را كشت خلق را حكم بتاراج اردوى او داد بدان شرط كه بخزانه و اسپ و فيل و اسباب خاصه دست نزنند زيرا اينها را براى تاراج و يغماى خود مىخواست . « تاراجيان اردوى آن بيچاره را در يك ساعت بباد فنا برداده اثرى از آن نگذاشتند و چون سلطان محمد شاه تعريف زر و جواهر خواجه بسيار شنيده بود خزانه‌چى او ، نظام الدين حسن گيلانى ، را كه در خدمت خواجه عمرى صرف كرده بود طلب كرده گفت نقود و جواهر حاضر ساز ! خزانه‌چى حيران شده گفت اگر شاه بجان امان دهد آنچه راست است بنده عرض خواهد كرد . سلطان نوعى ديگر فهميده بجان امان داد و قسم ياد كرد كه اگر آنچه هست نهان ندارى ترا بنوازش خسروانه سرافراز خواهم كرد . خزانه‌چى گفت اى سلطان ، صاحب من دو خزانه داشت : يكى را خزانهء شاهانه نام كرده خرج اسپ و فيل و مطبخ سپاهيان از آنجا بود و در آنجا هزار لارى و سه هزار هون « 1 » موجود است ؛ و ديگر خزانهء درويشان نام كرده نصيب الفقراء و المساكين از آنجا بود و در آن خزانه كيسهء سيصد لارى به مهر او موجود است . شاه گفت : اين چه سخن است و چه معنى دارد كه خزانهء خواجه كه همسر شاهان اطراف بود اين مقدار باشد !
هامش
( 1 ) - « لارى » و « هون » واحدهاى نقدى در دكن بود .