خاكآلود گشت و چون از حجره بيرون آمد جامهء درويشانه پوشيده و جميع علما و فضلا و سادات احمدآباد بيدر را كه سمت استحقاق داشتند طلبيده از نقد و جنس و جواهر و امتعهء نفيسه هرچه اسم ملكيت داشت و درين مدت دراز چه در ايام تجارت و چه در ايام امارت اندوخته بود ، غير از كتاب و اسپ و فيل ، همه را بر ايشان قسمت كرد و گفت الحمد للّه كه از دست نفس اماره رستم و از وسوسهء آن خلاص گشتم ! يكى از علما كه ملا شمس الدين محمد او را مىگفتند و از اعيان جرجان بود و با خواجه مصاحبانه سلوك مىكرد سؤال نمود كه در اين چه سراست كه جميع مألوف خود را بمردم قسمت كردى و كتاب و اسپ و فيل را نگاه داشتى ؟ جواب داد كه در آن وقت كه سلطان محمد شاه به منزل من تشريف آورد و مخدومهء جهان مرا برادر خواند نفس اماره شروع در سركشى كرده آن مقدار عجب و كبر روى به من نهاد كه من از هجوم آن سراسيمه و حيران شدم و در همان مجلس به خود پرداخته بزجر نفس مشغول گشتم چنانچه از مكالمهء شاه باز آمدم ، سلطان اثر تغير در من يافته پرسيد كه حال چيست ؟ گفتم درد دل بهم رسيده اثر خفقان مىيابم ، سلطان آن را بر عوارض بدنى حمل كرده مرا باستراحت امر فرمود و خود بدولتخانه شتافت ، ازين سبب جميع اسباب تجمل را كه موجب عجب است از خود مسلوب ساختهام اما كتابها همه وقف طالبان علوم است و ملك من نيست و اسپ و فيل خود تعلق بسلطان دارند ، چند روز برسم عاريت نزد من مىباشند ، آخر بسر كار او خواهند برد و بعد از آن هميشه لباس بىتكلفانه پوشيده چون از مهمات مملكت فارغ مىشد به مسجد و مدرسهء خود مىرفت و با فقرا و مردم صاحبدل صحبت مىداشت و باحوال ايشان پرداخته در تيمار تقصيرى نمىكرد و در شبهاى جمعه و شبهاى متبرك صرههاى زر سرخ و سفيد همراه گرفته در لباس مجهولان در تمامى شهر محله بمحله مىگشت و دردمندان و عاجزان را مىنواخت و مىگفت اين عطيهء شاه است ، دعاى دوام دولت او بجاى آوريد » « 1 » .
بهرحال ، مقام خواجه محمود گاوان در دوران سلطنت سلطان محمد بسيار رفيع
هامش
( 1 ) - تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 677 - 678