تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
تمام باحوال خراسان راه يافت و در هر گوشه مفسدى و متغلبى سربرآورده خيال استقلال در سر انداخت ، و در هر ناحيتى شريرى و مفتنى خروج كرده سوداى استقلال در دماغ آورد ، و بسبب عدم پادشاهى ذى شوكت كه بدفع مضارّ اخطار و انزجار فجار و اشرار اقدام نمايد ، در اطراف مملكت سلب و نهب و هرج‌ومرج ظاهر شد ، هر خودبينى از خود نوبتى برساخت ، و هر خسيسى خود را رئيسى تصور كرد و فحواى تغير الزمان و الاخوان بظهور پيوست ، و آن خلل و آفات و فتنه و فترات كه مردم از واقعهء شاهرخ ميرزا گمان مىبردند باضعاف آن از فوت بابر ميرزا حادث گشت . » و پيداست كه در چنين احوالى دست ظلمه و فسده بجان و مال و اعراض و نواميس مردم گشوده مىشود و اجحافات گوناگون از قوه بفعل درمىآيد . مثلا در همين اوان كه مشرق ايران دچار مصائب گوناگون بود ، براى كسب عوايد بيشتر دولتى طرحى نو انداختند و آن كسب عوائد از « وجه سرشمار » بود كه « بر هر سرا مبلغى رقم كرده حواله نمودند » « 1 » و بعد به اين مبلغ هم اكتفا نشد و بر « وجوهى كه از سرشمار گرفته بودند بر هر دينارى نه دينار ديگر افزوده و تحصيلات نوشتند و محصلان غلاظ و شداد در كار شدند و چون مبلغى كه مدعاى ايشان بود تدارك آن از حيز قدرت مردم متجاوز بود آتش ظلم و بيداد بالا گرفت و دو دستم از سراها و خانها برآمد و مردم از عقوبت و شكنجهء بسيار اهل و عيال گذاشته فرار نمودند » « 2 » . اين اوضاع را مورخان محصول انقلابى دانستند كه بعد از بابر ميرزا رخ داد و نوشته‌اند بجاى آنكه بعد از عهد شاهرخ انتظار آن رود ، پس از بابر ميرزا وقوع آن را معاينه ديدند غافل از آنكه حتى در بحبوحهء عدل شاهرخى هم نظاير اين ظلم و عدوان در ممالك جارى بود و ظلمهء قوم با دادن رشوه و تحفه شغل دوزخى خود را بازخريد مىنمودند و كارهاى ديرين را ادامه مىدادند . فى المثل در عهد شاهرخ عاملى ظالم در فارس بود بنام شيخ ابو الخير كه « مجموع رعاياى فارس » از ستم او بجان آمده و نفير و افغان به آسمان رسانيده بودند ،
هامش
( 1 و 2 ) - روضات الجنات ، 2 ، ص 191 - 198 ؛ و در همين باب رجوع شود به مطلع السعدين كمال الدين عبد الرزاق ، ج 2 ، ص 1124 - 1127 كه وضع را به صورت دلخراشتر و مشروحترى توصيف مىكند .