تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
ملازمان را در كام بلا نهاد « 1 » و شاهرخ بسيارى از آنان را كشت و از جملهء آنان بود خواجه افضل الدين كه او را در ساوه بردار كشيدند « 2 » . از ميان اشاراتى كه مورخان و مؤلفان عهد درين‌باره دارند سخن دولتشاه درين باره تفصيلى دارد و چنين است « 3 » : « حكايت كنند كه در آخر عمر ميرزا شاهرخ به قصد نبيره‌اش سلطان محمد بايسنقر لشكر بعراق كشيد و سلطان محمد منهزم شد و شاهرخ سلطان سادات و اكابر و علماى اصفهان را گناه‌كار ساخت بسبب آنكه سلطان محمد را سلام كرده بودند ، و شاه علاء الدين « 4 » را كه از اكابر سادات حسينى بود ، و قاضى امام « 5 » و خواجه افضل الدين تركه را كه از بزرگان علماى اصفهان بود ، در شهر ساوه حكم كشتن كرد و بسعى گهرشاد بيگم آن بزرگان مظلوم را بىگناه بزارى زار بقتل آوردند . گويند كه دو نوبت ريسمان خواجه افضل تركه پاره شد و او فرياد مىكرد كه با شاهرخ بگوييد كه اين عقوبت بر ما لحظه‌يى بيش نيست اما پنجاه ساله نام نيك خود را ضايع مساز ! چندانكه بزرگان سعى كردند مفيد نيفتاد و آن صورت بر شاهرخ بهادر مبارك نيامد . بعد از هشتاد روز شاه‌رخ سلطان متوفى شد » . اثر مهم افضل الدين تركه ترجمه‌ييست كه او از كتاب الملل و النحل شهرستانى « 6 » به فارسى ترتيب داده و نام آن را « تنقيح الادلة و العلل فى ترجمة كتاب الملل و النحل » نهاده و در ديباچهء كتاب آن را بشاهرخ تقديم داشته و سپس در « عنوان البيان » شكر نعمت « محمد شاه » يعنى همان ميرزا سلطان محمد بن بايسنقر گزارده و گفته است كه مؤلف را « از رشحات فيض احسانش مكنت آن توانست شد كه چنين كارى بلند را تكفل نمايد و از فواضل مبرات و انعامش مواد رفاهيت معد گشت تا چنين شغل
هامش
( 1 ) - در اين‌باره رجوع كنيد به مطلع السعدين وقايع سالهاى 846 و 849 و 850 ( 2 ) - تاريخ جديد يزد ، يزد 1317 ، ص 252 ( 3 ) - تذكرة الشعراء ، تهران ، ص 378 ( 4 ) - سيد علاء الدين محمد از نقباى سادات اصفهان ( 5 ) - مقصود قاضى امين الدين فضل اللّه از علماى اصفهانست ( 6 ) - دربارهء او رجوع شود به همين كتاب ، مجلد دوم ، ص 296 - 297