تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
فصيح در خاتمهء مجمل و همچنين در مقدمهء كتابش ، آنجا كه فصول و ابواب آن را برمىشمارد « مولد و منشاء » خود را شهر هرات نوشته و حال آنكه همه جاى ديگر خود را فصيح خوافى خوانده است . علت اين تناقض آنست كه ، همچنانكه گفته شد خاندانش اصلا از مردم خواف بوده ليكن خود او در هرات ولادت يافته و همانجا اقامت داشته و بدين مناسبت هروى شمرده مىشده است . از طرفى ديگر مىدانيم كه پدرش جلال الدين محمد در همين شهر مقيم و على القاعده شاغل خدمات ديوانى بوده است و وفاتش نيز بنابر تصريح فصيح همانجا بسال 796 اتفاق افتاد و او را در مزار خمجه باد هرات به خاك سپردند . بهرحال ، فصيح ، چنان كه خود در ذيل حوادث سال 777 نوشته در آن سال در شهر هرات به دنيا آمد و همانجا تربيت شد و مانند پدر عهده‌دار خدمات ديوانى گشت چنان كه بسال 807 بعد از جلوس شاهرخ بجاى امير تيمور در خراسان ، مأمور شد كه بهمراهى سه تن از امراى ديگر براى تحويل گرفتن خزانهء خاصهء شاهرخ كه در سمرقند بود ، بدان شهر برود « 1 » و درين هنگام سى ساله بود ولى مسلما پيش ازين تاريخ شروع به كارهاى ديوانى كرده بود چنان كه در ذيل وقايع همين سال هشتصد و هفت ، ضمن شرح واقعهء قتل سيد حسن خوارزمى اشارتى دارد بسفرى كه پيش از آن سال « بواسطهء مهمى » ظاهرا ادارى به « زاوه » نموده بود . پس بايد اشتغال او بخدمات ديوانى چندى پيش از آن سال صورت گرفته باشد اما نه به صورت خدمت مستقيم در دستگاه سلطنتى بلكه در خدمت وابستگان بقدرت مركزى ، زيرا خود او ضمن وقايع سال 818 ه . مىنويسد كه « در اين سال از پيش مرحوم علاء الدين على ترخان بملازمت حضرت اعلى » يعنى شاهرخ « آمد كه پيشتر هم بموجب حكم حضرت اعلى مدت هشت ماه ملازم او بود » . از سال 818 ه تا سال 836 فصيح عهده‌دار مقامات بلند در درگاه شاهرخ بهادر و پسرش بايسنقر بود و درين سال اخير بامر بايسنقر معزول و موآخذه شد و مدتى نيز مورد غضب شاهرخ و زوجه‌اش گوهرشاد و چندى هم مقيد و محبوس بود تا
هامش
( 1 ) - مجمل ، حوادث سال 807