كه در تصرف « آقبوقا » بود ، و بعد از آنكه عدهيى از بلاد و قلاع را به همين سبب « قاعا صفصفا » گردانيد عاقبت آقبوقا « عاجز شد و آن مركب ديونهاد پريزاد صرصر بنياد را به حضرت فرستاده بتضرع و زارى پيش ايستاد . چون غرض سلطان صاحب قران از محاصرهء آن قلاع اين اسب بود بيش از پيش متعرض نگشت و از سر خون ايشان درگذشت ! » « 1 »
همين طماعى و حرص دهشتانگيز باعث شد كه او با غارت بلاد و تصرف نفايس و ذخائرى كه از ماوراء النهر تا روم و شمال هند بچنگ آورد تجملى كمنظير به هم زند ، و دربار او از جملهء دربارهاى مجلل عالم گردد ، و اين معنى هم از يادداشتهاى سياحانى كه سمرقند را ديدهاند و هم از اشارات مورخان ايران به خوبى آشكار است . معين الدين نطنزى يكى از مجالس سرور را كه صاحب قران در « دار السلطنهء سمرقند » ترتيب داده بود بتفصيل وصف مىكند « 2 » و ما در عهد شاهرخ نظير همين تجمل و شكوه عجيب و عظيم دربار گوركانى را بكرات و با شواهد مكرر در تواريخ ملاحظه مىكنيم .
مصائب و مفاسد عهد
اين قتلها و غارتها ، كه براى مسببين آنها ثروت و براى خلق بيچاره فقر و تهيدستى برمىانگيخت ، تا تيمور زنده بود ، در سايهء قدرت كمنظير او و بامر او انجام مىگرفت و بعد از او هم ، جز در دورههاى كوتاهى از امن و آسايش ، بر اثر اختلاف و كشاكشهاى شاهزادگان و امرا و دست بدست گشتن بلاد در ميان آنها ، رخ مىداد و خرابى شهرها و قحط و ناداشتى را بدنبال مىآورد . فشار بر مردم و اخاذى هم در چنين مواقعى كه هرجومرج و كشاكش و جدال بر دوام باشد ، امرى عاديست . معين الدين اسفزارى در وقايع سال 861 ه و ضمن بيان حوادثى كه بعد از وفات ابو القاسم بابر ميرزا رخ داده بود ، شرحى دربارهء اوضاع خراسان دارد كه مىتواند نمونهء روشنى از اين گونه نابسامانيهاى عهد مورد مطالعهء ما باشد ، نابسامانيهايى كه بتكرار رخ ميداد ، و فقط منحصر بخراسان هم نبود . وى مىنويسد « 3 » : « در اين سال اختلال
هامش
( 1 ) - منتخب التواريخ ، ص 385 - 386
( 2 ) - ايضا منتخب التواريخ ص 399 - 404 .
( 3 ) - روضات الجنات ، ج 2 ص 190 - 191