تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
و عوام فرمان مىداد » « 1 » و گاه ، چنان كه در هرات و اسفزار ، آنچه « از قتل و غارت و تعذيب و تعريك و اسرت و ويرانى مواضع و پريشانى خلايق » « 2 » بفرمان او رخ داد چنان شديد بود كه مورخان زمان تخمين مىزدند كه « در هيچ زمان و مكان ، الا ما شاء اللّه ، وقوع نيافته باشد ! » « 3 » ؛ و پس از قتل عام وحشيانه‌يى كه اين « امير صاحب‌قران ! » در هرات و اسفزار و بعض ديگر از شهرهاى خراسان كرده بود « تا مدتى در كويها و بازارها مرده و كشته بر يكديگر افتاده منتن گشته بود ، كه هيچكس را ياراى آن نبود كه تجهيز و تكفين ايشان كند ، و مسلمانان آنچه زنده مانده بودند با اهل و عيال از اوطان جلا شده پايمال محنت و اذلال و دستخوش جهال و ارذال گشتند » « 4 » . اگر اين اوراق را از ذكر اين گونه اخبار ملال‌انگيز پر كنم جز آزار خواننده خدمتى ننموده‌ام ، زيرا شيوهء تيمور ، همه‌جا از ماوراء النهر گرفته تا بلاد روم و شام ، تقريبا همين بود و او مخصوصا در بلاد و قلاعى كه با مقاومت مردم روبرو مىشد قتل و غارت را به آخرين حد مىرسانيد و شواهدى كه در تواريخ احوال او مىبينيم ، خواه دوستان نوشته باشند و خواه دشمنان ، در امثال اين موارد بحديست كه دادن مأخذ و آوردن نمونه بمنزلهء بردن زيره بكرمانست ، و من تعجب ميكنم كه چگونه چنين خون‌آشام بدكردارى ، دم از مجالست با علما و زهاد مىزد ! و مسلما اينهم ، كه غالبا دوستانش نوشته‌اند ، از جملهء تزويرهايى بود كه او به كار مىبرد ، و گرنه آنهمه علما و هنرمند و اهل حرفه را بجلاء وطن يا اجتماع اجبارى در سمرقند مجبور نمىساخت تا پايتخت او به قيمت ويرانى شهرها و قلاع بيشمارى بمنزلهء اشرف و اعظم بلاد گردد . از عجايب اخبار دربارهء اين جهانگشاى قاهر آنست كه گاه تخريب قلعه‌يى و بكشتن دادن قومى كثير را فقط براى تصاحب نفايس يا بدايعى كه خبر مىيافت انجام مىداد و از آن جمله است كشتار بزرگى كه در گرجستان بخاطر تصاحب يك اسب كرد
هامش
( 1 ) - روضات الجنات فى اوصاف مدينة هرات ، چاپ دانشگاه تهران ، ج 2 ص 44 ( 2 ) - ايضا روضات الجنات ص 44 - 45 ( 3 و 4 ) - ايضا ص 45