سازد ، يا در پايان اينهمه گيرودارها شمشيرزنى چالاك همچون شاه اسمعيل قد مردانگى علم كند و حكومت متمركز ملى را كه قرنها صفت سيمرغ و كيميا يافته بود ، بايرانيان باز دهد .
فجايع اعمال تيمور
تيمور خود مردى بود از عجايب عالم ، هم قتال سختكش و بىرحم بود و هم مدعى مرحمت و عطوفت ! در لشكركشى جز بآداب جنگ به چيزى كار نداشت ، جنگ براى او بمنزلهء تفريح خاطر بود و فتح هدف غائى در هر اقدام نظامى كه مىكرد . خشونت در ذات او كمين كرده بود ، و در همان حال هنردوستى و دانشپرورى بر خوى سركش او پرتوى از لطافت مىافگند . سفاكى بىباك بود ولى رعايت حال دلشكستگان را هم از ياد نمىبرد « 1 » ، و پيش زهاد و عباد و مشايخ قد باحترام خم مىكرد و « حقوق فقرا و طلبهء علوم از اوقاف و مدارس به قدر استحقاق بر طبق شرط واقف مقرر داشتى و قطعا و اصلا متعرض مال اوقاف نشدى و وزرا را فرمودى كه مال اوقاف در خزانهء او راه ندهند ؛ و با اهل علم و حكمت و ارباب دانش بغايت مستأنس بودى و در اعزاز و اكرام ايشان مبالغه نمودى ، و باستماع كتب تواريخ و انساب و احوال امم و مواقف و مجارى ملوك ترك و عرب و عجم و شعب آن علم خوضى تمام فرموده . . . ديگر در مجلس او بحث مسائل علمى بسيار واقع شدى و در مسائل دقيق تصرف كردى و از مسائل مشهور طب و نجوم اكثر مستحضر بودى . . . » « 2 » . با اينهمه در تخريب بلاد و نهب و غارت آنها يد طولى داشت و كشتارهاى بىدريغ و زيرورو كردن قلعهها و برجها براى او در زمرهء سادهترين اعمال و شايد هم از جملهء تفريحات خاطر بود . در فتح خوارزم آنقدر از خوارزميان بيچاره اسير گرفت كه براى آنها در شهركش محلى ترتيب داد « و خانه كوچان خوارزم را در آنجا بنشاند » « 3 » . در يورشهايى كه بايران مىكرد نهب و تاراج ولايات را از زمرهء واجبات جنگ مىشمرد « 4 » و « از فرط غضب و سخط بقتل و اسر خواص
هامش
( 1 ) - مانند عملى كه در فتح قلعهء سفيد فارس در رعايت حال سلطان زين العابدين مظفرى و عورات او كه در حبس بودند ، از او سرزد ، طفرنامهء شرف الدين على يزدى ، چاپ تهران ، ج 1 ص 432 - 433
( 2 ) - منتخب التواريخ معينى ، معين الدين نطنزى ، چاپ تهران 1336 ص 279 - 280
( 3 ) - ايضا منتخب التواريخ ، ص 305 - 306
( 4 ) - ايضا ص 307