تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

فصل دوم وضع اجتماعى ايران در قرن نهم و اوائل قرن دهم

عهد كشاكش و ستيز

اين عهد طولانى كه با خونريزى و غارت و نهب بلاد و عباد آغاز شده بود ، در بدايت حال وحدتى در حكومت بهمراه داشت ، سپس بتجزيه‌يى كوتاه و آنگاه بوحدتگونه‌يى طولانى و باز بدوره‌هاى انقلاب و آرامش و اغتشاش و آسايش تبديل شد و سرانجام وحدتى كه تيمور آرزومند آن بود ، بالمره از ميان رفت و ايران با چند حكومت قوى و ضعيف اداره شد تا ستارهء اقبال شاه اسمعيل صفوى درخشيدن آغاز كرد و دوره‌يى خاص از تمركز و تشخص سياسى در ايران شروع شد . در اين دوران پرنشيب و فراز احوال همواره بر يك منوال نبود . گاهى كه باز - مانده‌يى قوىپنجه از تيمور ، از يك گوشهء ممالك او سربلند مىكرد ، قدرتى از ماوراء النهر تا آذربايجان حكمفرما مىشد ، و در همان اوان اگر در گوشه‌يى ديگر تركمانى شمشيرى بران‌تر و انديشه‌يى صائب‌تر داشت تا فارس و كرمان و گاه تا هرات را ميدان ايلغارهاى خود قرار مىداد ؛ ايرانى نژادان هم‌گويى چنان از حوادث سرخورده بودند كه ديگر خود را آمادهء حكومت و رياست نمىشمردند و تحمل چنين « زحمت بيهوده » را براى زردپوستانى كه از آسياى مركزى آمده بودند باز مىگذاشتند ، دنيا را سهم آنها كرده بودند و آخرت را نصيب خود ! بهرحال دوره دورهء كشاكش و ستيز و جنگ و گريز و ده و داركشش و خونريز بود مگر آنكه سلطان ديندارى چون شاهرخ از ميان كار قد علم كند ، پاره‌يى از ويرانه‌ها را ترميم نمايد ، گردنكشان را بر سر جاى خود نشاند و شاهزادگان گردن‌فراز را در دهليزهاى قصور خود بكرنش وادارد و عالمان و اديبان و سادات و مشايخ را بكرم عميم خود دلشاد
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 29 | ذبيح الله صفا