جنگ مردانه نبرد كردند ، شكست در آنان افتاد ولى سلطان سليم به علت دستبردهاى مداوم سپاهيان ايرانى نتوانست از اين فتح بهرهيى چندان ببرد و فقط جزئى از متصرفات شاه اسمعيل را تا كردستان بغنيمت برد و به همين مقدار اكتفا نمود و از آذربايجان خارج شد .
از اين پس شاه اسمعيل كارى جز تحكيم مبانى قدرت خود در ايران انجام نداد تا بسال 930 در سى و پنج سالگى بدرود حيات گفت و در اردبيل به خاك سپرده شد و فرزند خردسالش طهماسب ، كه در اين تاريخ يازده ساله بود ، بجاى پدر نشست و اگرچه در اوايل سلطنت خود دچار حملات ازبكان شد ليكن در سال 935 يعنى در پانزده سالگى آنان را شكستى سخت داد و سلطنت صفوى را از سستى و فتورى كه در كمين آن بود رهايى بخشيد . شير را بچه همى ماند به دو .
قيام شاه اسمعيل يكى از وقايع بسيار مهم تاريخ ايرانست . كاميابهاى جهانجوى صفوى در ايجاد يك حكومت مركزى واحد در ايران ، و پيشگيرى از هجومهاى جديد قبايل زردپوست يعنى ازبكان ، و تعيين مذهب واحدى براى ايرانيان يعنى تشيع در برابر تسنن كه مذهب رسمى عثمانياون ازبكان بود ، ايرانيان را از حيث استقلال و تشخص تاريخى بمقام پيشين خود بازگردانيد و دورهيى را شبيه دوران شاهنشاهى ساسانى ، با همان محاسن و معايب ، در تاريخ ما تجديد كرد .
شاه اسمعيل و پسرانش طهماسب و القاص و سام و بهرام همگى اهل ادب و شعر بودند و او خود به فارسى و تركى شعر مىسرود و خطايى تخلص ميكرد و ازين حيث بغالب شاهان و شاهزادگان زمان خود شباهت داشت كه بيشترشان بشعر تفنن مىكردند و گاه ديوانى بپارسى يا بتركى ترتيب مىدادند و شاه اسمعيل خود ديوانى دارد بتركى كه چاپ شده و مشهور است .
بحث دربارهء عهد صفوى ، از جهات مختلفى كه درين كتاب موردنظر است طبعا به مجلد پنجم ما موكول مىگردد ، زيرا نتايج ظهور شاه اسمعيل و ايجاد دولت ديرپاى صفوى طبعا بعد از دوران زندگانى او آشكار شد و سياستى كه او در كشوردارى و تثبيت مذهب رسمى تشيع در پيش گرفت آثار اجتماعى و علمى و ادبى خود را در ساليان دراز بعد از وى آشكار ساخت .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 28
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٨