تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
درين جزو زمان مقبول طبع خاص و عام عراق و خراسان و تركستان است » ولى اين مطلب از گفتار هاتفى بنوعى ديگر مفهوم مىشود و بهرحال خود شاعر در باب كتاب تمرنامه و اينكه چگونه آن را بجاى اسكندرنامه انتخاب كرده است ، در آغاز آن بدينگونه سخن مىگويد :
شدم چون ز افسانه گفتن خموش * هواى سكندر ، ز دل برد هوش نكردم ز افسانهء بىفروغ * ز اسكندر مرده نقل دروغ سخن آفرينان حسان كلام * كه بودند سردفتر خاص و عام شدند آن حريفان فرخنده راى * بسوى تمرنامه‌ام رهنماى كه اين نامور نامهء خسروى * بود درخور خامهء مانوى چو ديدم در آن قصهء پر فروغ * ظفرنامه‌يى يافتم بىدروغ . . . يقين شد چو حال تمرخانيم * حكايات اسكندر ثانيم نمودم ز عشقش گهر ريزييى * ز بحر تمر گوهرانگيزييى ز درياى او گوهر انگيختم * ز گوش زمانه درآويختم سراسر حكايات رنگين و راست * كه در وى نبايد فزود و نه كاست هر افسانه‌يى را كه آراستم * نكردم فزون بلكه ز آن كاستم نمودم در اجمالش آن ساحرى * كه گوساله شد پيش من سامرى
سام ميرزا دربارهء اين منظومه مىنويسد كه هاتفى « آن كتاب را به مدت چهل سال تمام كرده چرا كه چند نوبت بعد از اتمام بعضى از ابيات را پسند ناكرده از آنجا بيرون كرد ، و از آن موازى بيست هزار بيت اصل كتابست و فى الواقع آن نظم بسيار خوب و متين است و شاعرانه واقع شده . . . » « 1 » تمرنامه بنام سلطان حسين بايقرا بنظم درآمده و از آن نسخ متعدد در دستست و يك بار نيز بسال 1869 در لكنهو بطبع رسيد ولى خلاف گفتهء سام ميرزا عدد ابيات آن از حدود 4500 متجاوز نيست . منظومهء پنجم از خمسه هاتفى كه ميبايست باستقبال از مخزن الاسرار ساخته
هامش
( 1 ) - تحفهء سامى ص 96