تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
در آن دلربا دل نبند كسى * كه هر دم بود غمگسار كسى همانست اين بركشيده رواق * كه بنشست داراش در زير طاق كجايند آن چند انگشترين * كه روى زمين بودشان در نگين كجا رفت آيا جم و جام او * چه شد حال آغاز و انجام او نديده كسى تا ابد زندگى * خداى جهان راست پايندگى نماند بكس اين جهان پايدار * خداى جهانست بر يك قرار بيا ساقى آن آب كرده عقيق * كه در خون بود زو بهشتى رحيق به من ده كه فارغ كند از غمم * رهاند ز انديشهء عالمم « 1 »
* *
زده تيغ و نيزه يلان بىدريغ * شده نيزه گلگون و گلنار تيغ ز خون دليران و گرد سپاه * زمين گشت سرخ و هوا شد سياه كمان خم چو ابروى خوبان شده * ز هر گوشه غارتگر جان شده سپرها فتاده همه واژگون * چو كشتى كه افتد بدرياى خون كله خودها گشته وارون همه * چو دلهاى عشاق پرخون همه سر نيزه در سينه كاوش گرفت * ز چشم زره خون تراوش گرفت تبرزين به خون يلان گشته غرق * چو تاج خروسان جنگى بفرق نه از قتل كس نيزه‌ها منفعل * چو بالا بلندان بىرحم دل شده پرچم طوقها « 2 » فتنه‌بار * چو گيسوى كافر دلان تتار به بيداد خو كرده گرز گران * چو دلهاى سنگين سيمين بران فتاده در آن پهن دشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت ز صفهاى مردان آهن قبا * يكى كوچه پيدا ز شهر فنا
( از تمرنامه )
هامش
( 1 ) - آنچه از ساقىنامهء هاتفى نقل شد اندكى از آغاز و چند بيت از پايان آن و مأخوذست از ساقى نامهء تمرنامه ، كه باستقبال از نظامى ساخته شد . ( 2 ) - طوق : علم و از همينجاست تركيب « پاطوق » يعنى پاى علم .