در آن دلربا دل نبند كسى * كه هر دم بود غمگسار كسى
همانست اين بركشيده رواق * كه بنشست داراش در زير طاق
كجايند آن چند انگشترين * كه روى زمين بودشان در نگين
كجا رفت آيا جم و جام او * چه شد حال آغاز و انجام او
نديده كسى تا ابد زندگى * خداى جهان راست پايندگى
نماند بكس اين جهان پايدار * خداى جهانست بر يك قرار
بيا ساقى آن آب كرده عقيق * كه در خون بود زو بهشتى رحيق
به من ده كه فارغ كند از غمم * رهاند ز انديشهء عالمم « 1 »
* *
زده تيغ و نيزه يلان بىدريغ * شده نيزه گلگون و گلنار تيغ
ز خون دليران و گرد سپاه * زمين گشت سرخ و هوا شد سياه
كمان خم چو ابروى خوبان شده * ز هر گوشه غارتگر جان شده
سپرها فتاده همه واژگون * چو كشتى كه افتد بدرياى خون
كله خودها گشته وارون همه * چو دلهاى عشاق پرخون همه
سر نيزه در سينه كاوش گرفت * ز چشم زره خون تراوش گرفت
تبرزين به خون يلان گشته غرق * چو تاج خروسان جنگى بفرق
نه از قتل كس نيزهها منفعل * چو بالا بلندان بىرحم دل
شده پرچم طوقها « 2 » فتنهبار * چو گيسوى كافر دلان تتار
به بيداد خو كرده گرز گران * چو دلهاى سنگين سيمين بران
فتاده در آن پهن دشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت
ز صفهاى مردان آهن قبا * يكى كوچه پيدا ز شهر فنا
( از تمرنامه )
هامش
( 1 ) - آنچه از ساقىنامهء هاتفى نقل شد اندكى از آغاز و چند بيت از پايان آن و مأخوذست از ساقى نامهء تمرنامه ، كه باستقبال از نظامى ساخته شد .
( 2 ) - طوق : علم و از همينجاست تركيب « پاطوق » يعنى پاى علم .