شده باشد ، گويا هرگز بنظم درنيامد ولى شاعر بجاى آن « شاهنامه » يى در ذكر فتوحات شاه اسمعيل صفوى منظوم ساخت كه بتوضيح سام ميرزا عمر او بنظم هزار بيت آن وفا كرد و كارش در اين راه ناتمام باقى ماند . اين منظومه هم ببحر مقارب و از نوع حماسههاى تاريخى است ، چنان كه پيش از اين گفتيم .
هاتفى ، بعنوان يك شاعر مثنوىگوى متوسط ، در همهء آثارش موفق بود .
سخنش در اين منظومهها ساده و روان است و در آنها بجاى توسل باطلاعات علمى و اصطلاحات فنى و نظاير اين كارها ، بيشتر بآوردن مضمونها و خيالات باريك و تشبيهات دقيق در اوصاف اشخاص و اعمال آنان و ميدانهاى جنگ و صفآراييهاى قتال و امثال اين امور توجه شده است . سخن هاتفى يكدست و خالى از عيوب لفظى و بررويهم پذيرفتنى و مقرون بذوقست و بيهوده نيست كه سام ميرزا دربارهاش نوشته است كه « زبدهء شعرا و افصح فصحا بوده و در شعر خصوصا مثنوىگوى مسابقت از امثال و اقران ربوده » . از اشعار اوست :
مغنى بيار آن نوآيين نوا * دل دردمند مرا ده دوا
نوايى كه در مغز جوش آورد * بيك نغمهام در خروش آورد . . .
بيا مطربا ساز كن چنگ را * بنغمه درآر آن خوشآهنگ را
ز درماندگيها جدا كن مرا * بوارستگان آشنا كن مرا
بيا ساقى آن مجلس افروزمى * كه باشد گل سرخ در ماه دى
به من ده كه مخمور ديرينهام * برافروز ز آن نور دل سينهام
بيا اى مغنى خاطر فريب * غزل را ده از حسن آواز زيب
ز انديشهام ده زمانى فراغ * كه دارد خيالم پريشان دماغ
همان منزلست اين منقش رباط * كه گسترده آنجا فريدون بساط
همانست اين كهنهء نو عروس * كه زد در عروسيش كاوس كوس
عروس جهانست نااعتميد « 1 » * از اين سست پيمان چه دارى اميد
هامش
( 1 ) - نااعتميد : نااعتماد ، غير قابل اعتماد . اعتميد ممال اعتماد است