تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
ياد كن سحرآفرينان را * نكته‌دانان و خرده‌بينان را كه همه مخزن سخن بودند * رازدان نو و كهن بودند عالم از درّ نظم پر كردند * همچو دريا نثار در كردند ابر رحمت نثار ايشان باد * لطف جاويد يار ايشان باد
( از مثنوى شاه و درويش )
سحرگاهان كه ابر نوبهاران * بعشرت خيمه زد بر كوهساران بساط كوه شد از لاله گل‌رنگ * برآمد لعل سيراب از دل سنگ بعشرت خاست نرگس پيش لاله * پياله داشت بر روى پياله بهم شاخ و ثمر تسبيح سان شد * برو مرغ سحر تسبيح‌خوان شد بتندى بسكه سيل از كوه بگذشت * عيان شد چاكها در دامن دشت جوانان روى در صحرا نهادند * چو گل بر سبزهء تر پا نهادند چو نرگس جام زرين برگرفتند * شراب لعل را در زر گرفتند در آن فرخنده روز عالم‌افروز * بگشت سبزه و گلگشت نوروز بتان جمعى و مشتاقان گروهى * گذر كردند بر بالاى كوهى چه كوهى پرشكوه و عرش پايه * كه بر بام سپهر افگنده سايه عقابش با هماى مهر هم پر * پلنگش با نهنگ چرخ همسر مه نو كز پس ماهى نمودى * پس آن كوه چون كاهى نمودى فلك چون پشته‌يى پيرامن او * كه گردآمد ز گرد دامن او بهم گفتند معشوقان كه عشاق * شدند از عشق ما مشهور آفاق و ليكن صدق ايشان نيست معلوم * بود بىصدق كار عشق معدوم طريق آزمون را ساز كردند * صف عشاق را آواز كردند خطاب آمد بمشتاقان عاشق * كه با ماهركه در عشقست صادق ازين كوه افگند خود را بپايان * كه صدق خويش را سازد نمايان همانجا صادقان بر پاى جستند * همانجا كاذبان از پا نشستند