ياد كن سحرآفرينان را * نكتهدانان و خردهبينان را
كه همه مخزن سخن بودند * رازدان نو و كهن بودند
عالم از درّ نظم پر كردند * همچو دريا نثار در كردند
ابر رحمت نثار ايشان باد * لطف جاويد يار ايشان باد
( از مثنوى شاه و درويش )
سحرگاهان كه ابر نوبهاران * بعشرت خيمه زد بر كوهساران
بساط كوه شد از لاله گلرنگ * برآمد لعل سيراب از دل سنگ
بعشرت خاست نرگس پيش لاله * پياله داشت بر روى پياله
بهم شاخ و ثمر تسبيح سان شد * برو مرغ سحر تسبيحخوان شد
بتندى بسكه سيل از كوه بگذشت * عيان شد چاكها در دامن دشت
جوانان روى در صحرا نهادند * چو گل بر سبزهء تر پا نهادند
چو نرگس جام زرين برگرفتند * شراب لعل را در زر گرفتند
در آن فرخنده روز عالمافروز * بگشت سبزه و گلگشت نوروز
بتان جمعى و مشتاقان گروهى * گذر كردند بر بالاى كوهى
چه كوهى پرشكوه و عرش پايه * كه بر بام سپهر افگنده سايه
عقابش با هماى مهر هم پر * پلنگش با نهنگ چرخ همسر
مه نو كز پس ماهى نمودى * پس آن كوه چون كاهى نمودى
فلك چون پشتهيى پيرامن او * كه گردآمد ز گرد دامن او
بهم گفتند معشوقان كه عشاق * شدند از عشق ما مشهور آفاق
و ليكن صدق ايشان نيست معلوم * بود بىصدق كار عشق معدوم
طريق آزمون را ساز كردند * صف عشاق را آواز كردند
خطاب آمد بمشتاقان عاشق * كه با ماهركه در عشقست صادق
ازين كوه افگند خود را بپايان * كه صدق خويش را سازد نمايان
همانجا صادقان بر پاى جستند * همانجا كاذبان از پا نشستند