ترديدى جايز نيست ، چه آنگاه كه منعى در اظهار عقيدهء خود نمىديد از مدح ائمهء شيعه باز نمىايستاد مثلا در قصيدهء :
تخت مرصع گرفت شاه ملمع بدن * جيب مرقع دريد شاهد گل پيرهن « 1 »
و همچنين است در آغاز مثنوى شاه و درويش « 2 » . ولى گويا در اين راه تعصبى نمىورزيد و شايد اشارهء سام ميرزا به پيشآمد عجيب اواخر عمر او يعنى اشتهار وى بتسنن نزد شيعه و بتشيع نزد اهل سنت ، به علت همين عدم تعصب و نيز عدم دخالتش در تظاهرات آن دو فرقه بر ضد يكديگر بوده باشد .
اهميت هلالى بيشتر بسبب غزلهاى لطيف و پرمضمون و خوشعبارت اوست كه اشتمال آنها بر عواطف رقيق زبانزد همعصران او و سخنشناسان بعد از وى بوده است ، و مجموع ابيات آنها نزديك به 2800 است . قصائدش كم و كمارزش است ، يكى از آنها در مدح عبيد اللّه خان اوزبك است كه گويا از راه ترس و اضطراب ساخته شده باشد و يكى در مدح حسنين عليهم السلام و ديگر قصيدهيى با التزام شتر و حجره در هر مصراع . اين التزام اخير مسلما از نوع اشعاريست كه معمولا در امتحان شاعران ميان قدما معمول بوده و پيش ازين دربارهء انواع آنها سخن رفته است . ديوانش حاوى چند قطعه و سى و پنج رباعيست كه بعضى لطيف و دلانگيز است . اشتهار او در عهد خود بمهارت در غزلسرايى با زبان سادهء روان تا بدانجا بود كه همعصرانش ذوق او را منصرف از اشتغال بمثنوىگويى مىپنداشتند . هلالى خود در آغاز داستان منظوم و « شاه درويش » به شاعرى از همعصرانش كه « بود شخصى به مثنوى مشهور » اشاره مىكند و مى - گويد كه دربارهء وى يعنى هلالى گفت : « نيست او را ز مثنوى خبرى » « 3 » و همين تعريض هلالى را بر آن داشت تا دو مثنوى مشهور خود « شاه و درويش » و « صفات العاشقين » را بنظم آورد .
شاه و درويش منظومهييست از متفرعات بحر خفيف ( فاعلاتن مفاعلن فعلن )
هامش
( 1 ) - ديوان ص 205
( 2 ) - ديوان ص 221 - 222
( 3 ) - ديوان ص 223 - 224