تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
هلالى در عنفوان شباب از استراباد بهرات رفت و خدمت امير دانش‌پرور عهد سلطانحسين بايقرا ، يعنى امير كبير عليشير نوايى را دريافت ، و امير بعد از امتحان او را « بر مطالعه تحريض نمود » « 1 » و او در ظل تربيت آن امير نامدار بكسب فضائل و شاعرى پرداخت . چنان كه مىدانيم بعد از وفات سلطانحسين ( 911 ه ) پسرانش بديع الزمان و مظفر حسين ديرى سلطنت نداشتند و خراسان چندگاهى محل منازعات شاه اسمعيل صفوى و شيبك خان و عبيد اللّه خان اوزبك بود و از آن جمله هرات چند بار دست بدست گشت و هلالى همچنان در هرات ساكن و در گيرودار اين حوادث گرفتار مشكلات بود . هنگامى كه عبيد اللّه خان بر هرات مستولى شده بود گروهى از شيعيان يا متهمان بتشيع را بقتل رسانيد « 2 » و يكى از آنها هلالى بود . بنابر آنچه تذكره‌نويسان در شرح احوال هلالى نوشته‌اند ، وى در آغاز امر مورد محبت عبيد اللّه خان و جزو ملازمان او بود چنان كه محسود اقران شد و آنان وى را بتشيع متهم داشتند و به همين سبب بفرمان عبيد اللّه كه سنى متعصبى بود بقتل رسيد . از اشارات سام ميرزا و ديگر تذكره‌نويسان چنين برمىآيد كه او نزد هر دو فرقهء شيعه و سنى متهم بود و بقول سام ميرزا « در اواخر عمر او را عجب حالتى دست داد كه ميان شيعه مشهور بسنى بود و عبيد اللّه خان اوزبك او را كشت كه تو شيعه‌اى ! » اين واقعه بسال 936 هجرى اتفاق افتاد و از عجائب آنكه نام جلاد او سيف اللّه بود و « سيف اللّه كشت » را تاريخ شهادت او يافتند . در تحفهء سامى تاريخ مذكور صريح ذكر شده « و كان ذلك فى شهور سنة ست و ثلاثين و تسعمائه » و همين تاريخ در عده‌يى از مآخذ تكرار شده است ليكن در بعضى ديگر از آنها باشتباه مؤلفان يا كاتبان سنين نادرست ديگرى آمده است كه نقل آنها را لازم نمىبينم . در اينكه هلالى شيعه بوده
هامش
( 1 ) - تحفهء سامى ص 91 ( 2 ) - احسن التواريخ روملو ، ص 222