تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
مذاق لذت آزادگى عجب نبود * اگر شناخته باشى پس از گرفتارى كه قدر قيمت ايام تندرستى را * توان شناختن اندر زمان بيمارى مسافران نه اقليم عالم بالا * چو آمدند درين كهنه چارديوارى گذاشتند متاع جهان و بگذشتند * تو نيز چون دگران بگذرى و بگذارى ز راه جاه قدم بازكش كه اين ره را * فراز و نشيب فزونتر بود ز هموارى به راه خضر قدم نه كزين ره تاريك * اميد هست كه سررشته‌يى بدست آرى ره مدينهء علم اين رهست و اين ره را * اگر ز پاى در آيى ز دست نگذارى
* *
رواق مدرسه گر سرنگون شود سهلست * قصور ميكدهء عشق را مباد قصور بناى مدرسه از جنس عالى و سافل * خراب گشت و خرابات همچنان معمور بيا و نكتهء توحيد بشنو از من مست * كه آب ميكده دارد خواص آتش طور ز نور جام چو جام جمت شود روشن * گرت طهارت باطن كند شراب طهور مريد پير خرابات گشتم و شستم * به آب ميكده دست دل از متاع غرور طواف كعبه و ميخانه كردم و ديدم * در آن مقام مصيبت در اين نشيمن سور ز كعبه پير مغانم بصدر مصطبه برد * بيمن سعى لقد كان سعيكم مشكور
* *
تو ترك نيم مستى من مرغ نيم بسمل * كار تو از من آسان كام من از تو مشكل كارى نمىگشايد از دست مانده بر سر * گامى نمىبرآيد از پاى رفته در گل تو پا نهى بميدان من دست شويم از جان * تو خوى فشانى از رخ من خون چكانم از دل ساغر كشى و خنجر ، اهل وفا سراسر * خون خورده در برابر جان داده در مقابل پيمانهء حياتم پيش از اجل تو مشكن * سررشتهء اميدم پيش از خلل تو مگسل آهى ز سينهء من برق هزار خرمن * تيرى ز غمزهء تو مرگ هزار بىدل دنبال آن مسافر از ضعف و ناتوانى * برخيزم و نشينم چون گرد تا به منزل كو بخت آنكه گيرم مستش ز خانهء زين * و آن ساعد بلورين در گردنم حمايل
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 430 | ذبيح الله صفا