مىدهد كه او در شاعرى زبردست بود . كلام منتخب و پاكيزهء او نشان از كثرت مطالعهء وى در اشعار فصحا مىدهد و مثل اينست كه او تا سخن را استادانه و استوار نمىيافت در شمار آثار خود نمىپذيرفت و همين امر خود مىتواند دليل خوبى براى قلت اشعار وى باشد . علاوه بر اين گويا اميدى بسبب جاه و مكنتى كه داشت از طبع شعر خود بهيأت حرفهيى استفاده نمىكرد . شعر و حتى مدح دو سه تن از رجال عهد براى او بيشتر جنبهء تفنن داشت تا ارتزاق ؟ ؟ ؟ راه . چند قصيده و غزل كه از او باز مانده استادانه و يادآور مهارت استادان قديم است و ساقىنامهء او از حيث جزالت و فخامت الفاظ و دقت معانى و افكار عالى خوبى كه در آن به كار رفته بىترديد از جملهء ساقىنامههاى سرآمد بشمار مىآيد . فخر الزمانى مرددست كه او طرز ظهير فاريابى را دارد يا شيوهء سلمان را ، ولى حقيقت آنست كه او طريقهء استادان مقتدر پيشين را در برابر چشم داشت ، خواه انورى بوده باشد يا ظهير يا هركس ديگر ، و نظر بوسعت مطالعه در آثار آنان حاجتى بپيروى از يكى دون ديگرى در خود احساس نمىكرد . از سخنان اوست :
بر آن سرم كه اگر همتم كند يارى * ز بار منت دونان كنم سبكبارى
اگر بكنج قناعت ز تشنگى ميرم * بنيم قطره نجويم ز هيچكس يارى
شوم چو غنچه خشنپوش ، چند همچو گلم * بسرخ و زرد فريبد سپهر ز نگارى
گرفتم آنكه در ايام قحط كنعانست * عزيز مصر قناعت چرا كشد خوارى
درين سفر كه بود راه دور و بار گران * چه ياريى طلبد مرد بارى از يارى
سرى كه پر بود از بار آرزو و هوس * اگر تهى نكنم آورد نگونسارى
مرا ز نان جو خويش چهره كاهى به * كه از شراب حريفان سفله گلنارى
درين رباط دو در مشترى اهل هنر * چو نيست غير فرومايگان بازارى
اگر بگرگ دهد همچو يوسفم ز آن به * كه ناكسى كندم در جهان خريدارى
اگر كنى ز براى يهود كناسى * وگر كنى ز براى مجوس گلكارى
درين دو كار كريه آنقدر كراهت نيست * درين دو شغل خسيس آن مثابه دشوارى
كه در سلام فرومايگان صدرنشين * به روى سينه نهى دست و سر فرود آرى