قزوينى از مجالس النفائس چنين آمده كه نام دو برادرش لهراسف و گشتاسف بوده است و به همين سبب « امينى شاعر نام او و نام برادران او شنيده خنديده و گفته : مولانا ، مادر تو شاهنامه بوده ! » « 1 » و اما لقب و اسم « سعد الدين مسعود » را اميدى از استاد خود جلال الدين دوانى دريافت كرد و چنان كه در لطايفنامه آمده در شيراز بدان نام مشهور شد « 2 » ولى شهرت اصلى او به همان نام پدريست . اما تخلصش چنان كه همهجا آمده « اميدى » است و اين تخلص در اشعار او ، چه قصايد و چه غزلها تكرار شده و چنان كه فخر الزمانى نوشته شاعر اين تخلص را از استاد خود دوانى دريافت « 3 » .
پدرش شيخعلى تهرانى پدر بر پدر از اكابر ولايت رى بوده و در آنجا ضياع و عقارى داشت و به همين سبب است كه در لطايفنامه آمده است كه اميدى « بر قريهء تهران زراعت دارد » « 4 » .
اميدى در روزگار جوانى به قصد تحصيل علوم و كسب معارف از تهران بشيراز رفت و آنجا در خدمت مولانا جلال الدين دوانى دانشمند مشهور ( 830 - 908 ه . ) بتلمذ پرداخت و از شاگردان سرآمد او شد چنان كه « مولانا از غايت التفات او را مسعود نام نهاد » « 5 » و او از ميان علوم متداول زمان علم طب را از همه بيشتر آموخت . فخر الزمانى دربارهء اميدى مىنويسد كه : « جاه و سامانى كه لازمهء اكابرست با ايشان بوده و اوقات خود همگى بصحبت و عشرت گذرانيده و هميشه فصحا و شعرا ازيشان صله مىيافتهاند و مردم اهل را بطريقى رعايت مىفرمودند كه خاطرخواه ايشان بوده باشد ، شاعرى دون مرتبهء خود مىدانسته ، چون طبيعت عالى داشته گاهى ارادهء شعر گفتن مىكرده و هرچه مىگفته خوب مىگفته » « 6 » .
هامش
( 1 ) - مجالس النفائس ص 399
( 2 ) - تذكرهء ميخانه ص 141
( 3 ) - ايضا ، ص 141
( 4 ) - مجالس النفائس ، ص 141
( 5 ) - مجالس النفائس ، ص 141
( 6 ) - تذكرهء ميخانه ص 141